| ||||||||
|
| ||||||||
| ||||||||
|
| ||||||||
| ||||||||
|
| ||||||||
| ||||||||
| ||||||||
|
| ||||||||
| ||||||||
|
| ||||||||
| ||||||||
|
| ||||||||
| ||||||||
|
| ||||||||
| ||||||||
مفهوم شفاعت
اشكال شفاعت
قرآن و شفاعت
احاديث و شفاعت
شرايط شفاعت شونده
نگاهي به وهّابي ها
ديدگاههاي مختلف از مسئله شفاعت
مفهوم شفاعت : كلمه "شفاعت" از ريشه "شَفع" به معني جفت بوده و برگرفته از "ضَمّ الشَّي اِلي مِثلِهِ" است و نقطه مقابل آن "وَتر" به معناي تك و تنها است سپس به ضميمه شدن فرد برتر و قويتري براي كمك به فرد ضعيف اطلاق گرديده استو به همين دليل كه شفيع به هنگام درست كردن كار ديگري و شفاعت در مورد او در حقيقت خود را رفيق او قرار مي دهد به او "شفيع" و به كارش "شفاعت" گفته اند.همينطور كسي كه ملك ديگري را جزو ملك خود سازد "شفيع" گفته مي شود. شفاعت در معناي صحيحش براي حفظ تعادل بوده و وسيله ايست براي بازگشت گناهكاران و در معناي غلط موجب تشويق و جرات بر گناه.(كه به تفضيل در بخشهاي ديگر در اين باره سخن خواهيم گفت)
پایگاه های مرتبط با نهضت عاشورا
پایگاه های مراجع بزرگوار و عالیقدر
پایگاه های تخصصی مرتبط با دیگر ائمه اطهار
پایگاه های نهادها و مراکز اسلامی، شیعی و یا دارای اطلاعات درباره مذهب تشیع
|
شبکه اطلاع رسانی امام حسین(ع)، مقالات، احادیث، کتابخانه، مجموعه صوتی، تالار گفتمان و ... |
1 | |
|
زندگینامه حضرت ابالفضل علیه السلام، کتابشناسی، زیارت و توسل، نگارخانه و ... |
2 | |
|
سايت تخصصی حضرت رقيه (س): گفتگو، مجموعه مداحی، اشعار، کتابشناسی، تصاوير، نگارخانه، زندگينامه، کرامات و زیارت نامه و ... |
3 | |
|
سایت اطلاع رسانی هیئات مذهبی، اخبار و گزارشهای مذهبی، مداحی و روضه، درس اخلاق و ... |
4 | |
|
پایگاه اطلاع رسانی هیأت بیت العبّاس علیه السلام بابل |
5 | |
|
حضرت زینب سلام الله علیها، چندین مقاله و سخنرانی در موضوعات اسلامی، زیارت ، فیلم و ... (به زبان انگلیسی) |
6 | |
|
حضرت ابالفضل العبّاس علیه السلام (به زبان انگلیسی) |
7 | |
|
پایگاه امام حسین (ع)، مجموعه ای در گزینه هایی همچون: امام حسین(ع) و حضرت علی(ع) ، قرآن، اسماءالحسنی، سید محمد طباطبائی، علما و دانشمندان، نوحه و مداحی، خطاطی و ... (به دو زبان انگلیسی و اردو) |
8 | |
|
گالری تصاویر و فرهنگ عاشورا، مطالبی درباره چیستی عاشورا، امام حسین(ع) و شهادت آن حضرت و ... (به زبان انگلیسی) |
9 |
|
آیت الله العظمی روح الله خمینی |
1 | |
|
آیت الله العظمی سیّد علی خامنه ای مدّ ظله |
2 | |
|
آيت الله العظمی ميرزا جواد تبريزی |
3 | |
|
آيت الله العظمی محمدجواد فاضل لنكرانی |
4 | |
|
آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی |
5 | |
|
آیت الله العظمی سیّد علی حسینی سیستانی |
6 | |
|
آیت الله العظمی سیّد عبدالکریم موسوی اردبیلی |
7 | |
|
آیت الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی |
8 | |
|
آیت الله العظمی حسین نوری همدانی |
9 | |
|
آیت الله العظمی یوسف صانعی |
10 |
|
حضرت فاطمة الزهرا سلام الله علیها |
1 | |
|
حضرت فاطمة الزهرا (س) ـ انگلیسی |
2 | |
|
حضرت امام علی علیه السلام |
3 | |
|
حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام |
4 | |
|
حضرت امام حسین علیه السلام ( به دو زبان فارسی ـ انگلیسی) |
5 | |
|
حضرت امام محمّد باقر علیه السلام |
6 | |
|
حضرت امام صادق علیه السلام |
7 | |
|
حضرت امام موسی کاظم علیه السلام |
8 | |
|
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام |
9 | |
|
حضرت جواد الائمه علیه السلام |
10 | |
|
گل نرگس ، حضرت مهدی (عج) |
www.golenarges.org |
11 |
|
امام مهدی(عج)فارسى،عربى،انگليسى |
www.imammahdi-s.com/index.asp |
12 |
|
امام مهدی (عج) با بیش از ده زبان زنده |
www.hazratmahdi.com |
13 |
|
پایگاه منجی ـ تخصصی دربارهء حضرت مهدی(عج) |
14 | |
|
پایگاه امام مهدی(عج) ـ مهدویت |
15 | |
|
پایگاه یا مهدی (عج) ـ تخصصی مهدویت |
16 |
|
سايت رسمی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي (فارسی ـ عربی ـ انگلیسی) |
1 | |
|
سایت اطلاع رسانی مجمع جهانی اهل بیت علیه السلام : اخبار مجامع ، نگارخانه ، پرسش و پاسخ ، نرم افزارهای شیعی ، آشنایی با شيعه ، احکام و ...(فارسی ـ عربی ـ انگلیسی ـ ترکی) |
2 | |
|
پایگاه اطلاع رسانی شیعیان ؛ پایگاهی برا یاطلاع رسانی تمام شیعیان جهان ، نهج البلاغه ، بانک صوتی، گالری عکس ، خبرنامه |
3 | |
|
پايگاه علوم و معارف اسلامی، مجموعه تاليفات عالم رباني آيه الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني قدسسره |
4 | |
|
سايت اطلاع رسانی مرحوم کافی - ره - : شامل زندگينامه ، اتاق گفتگو ، سخنرانی ها ، معرفی سایتهای اسلامی، آرشيو صدا و تصویر ، قرآن ، عترت و ... - همچنین پخش سخنرانی های مرحوم کافی در قالب رادیو صدای شيعه |
5 | |
|
پایگاه اطالاع رسانی شیعه شناسی ؛ پایگاهی برای شناخت بیشتر تشیع ، شامل مقالات و موضوعات گوناگون ، نقد و بررسی ، کتابخانه الکترونیک و ....به زبانهای فارسی، اردو،عربی و انگلیسی |
6 | |
|
ستاد اقامه نماز، کلیپها، مقالات، اخبار و ... |
7 | |
|
سایت امور حج و زيارت سازمان صداوسيما : اخبار حج و زيارت ، توليدات ، ادعيه و زيارات ، احکام و مناسک ، سفرنامه حج ، تصاوير ، بانک صوت و ... |
8 | |
|
پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی : دانشنامه ها/ مجلات/ کتابخانه/ انتشارات/ آلبوم تصاویر و ... |
9 | |
|
سایت موعود : شامل عناوین و مطالب تخصصی در مورد مهدویت ، ماهنامه موعود ، مقالات ، پرسش و پاسخ و ... |
10 | |
|
موسسه فرهنگی رواق حکمت |
11 | |
|
پایگاه اطلاع رسانی رسا نیوز |
12 | |
|
پایگاه اطلاع رسانی شیعه نیوز |
13 | |
|
موسسه جهانی سبطین : قرآن ، مناسبت ها ، ادعبه و ... (فارسی ـ عربی ـ انگلیسی) |
14 | |
|
بانک اطلاعات شيعه حاوی : حديث، قرآن، عترت و مسائل مذهبی؛ زير نظر دفتر آيت الله العظمی سيستانی |
15 | |
|
مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت (ع) |
16 | |
|
شرح حال، حکایات، کرامات و زندگینامه برخی از صالحین شیعه، دفتر یادبود، آرشیو، عکسها و ... |
17 | |
|
موسسه امام هادی - ع : مقالات اسلامي٠اخبار فرهنگي و خدمات موسسه |
18 | |
|
موسسه شیعه شناسی (فارسی ـ عربی ـ انگلیسی) |
19 | |
|
مرکز ترجمه قرآن به زبانهای خارجی (به زبان انگلیسی) |
20 |
دليل بزرگداشت اربعين و واکاوی پرسش هایی درباره این روز
اعمال روز اربعین امام حسین (ع)
نکاتی دربارهء اربعین
1. عدد چهل
2. اربعین امام حسین (ع)
3. بازگشت اسيران به مدينه يا كربلا
4. ميرزا حسين نوري و اربعين
5. شهيد قاضي طباطبائي و اربعين
اعتبار اربعين امام حسين (ع) از قديم الايام ميان شيعيان و در تقويم تاريخي وفاداران به امام حسين (ع) شناخته شده بوده است. كتاب مصباح المتهجد شيخ طوسي كه حاصل گزينش دقيق و انتخاب معقول شيخ طوسي از رواياتفراوان درباره تقويم مورد نظر شيعه در باره ايام سوگ و شادي و دعا و روزه وعبادت است، ذيل ماه «صفر» مينويسد: نخستين روز اين ماه (از سال 121)، روز كشته شدن زيد بن علي بن الحسين است.
روز سوم اين ماه از سال 64روزي است كه مسلم بن عقبه پرده كعبه را آتش زد و به ديوارهاي آن سنگپرتاب نمود در حالي كه به نمايندگي از يزيد با عبدالله بن زبير در نبرد بود.
روز 20 صفر ـ يعني اربعين ـ زماني است كه حرم امام حسين (ع) يعني كاروان اسرا، از شام به مدينه مراجعت كردند. و روزي است كه جابر بن عبدالله بن حرام انصاري، صحابي رسول خدا (ص)، از مدينه به كربلا رسيد تا به زيارت قبر امام حسين (ع) بشتابد و او نخستين كسي است از مردمان كه قبر آن حضرت را زيارت كرد.
اعمال روز اربعین امام حسین (ع):
در اين روز زيارت امام حسين (ع) مستحب است و اين زيارت، همانا خواندن زيارت اربعين است كه از امام عسكري (ع) روايت شده كه فرمود: علامات مؤمن پنج تاست: خواندن 51 ركعت نماز در شبانهروز ـ نمازهاي واجب و نافله و نماز و شب ـ به دست كردن انگشتري دردست راست، برآمدن پيشاني از سجده، و بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحيم در نماز.
شيخ طوسي سپس متن زيارت اربعين را با سند به نقل از حضرت صادق عليه السلام آورده است: السلام علي ولي الله و حبيبه، السلام علي خليل الله و نجيبه، السلام علي صفي الله و ابن صفيه...
اين مطلبي است كه شيخ طوسي، عالم فرهيخته و معتبر و معقول شيعه در قرن پنجم درباره اربعين آورده است. طبعا بر اساس اعتباري كه اين روز ميان شيعيان داشته است، از همان آغاز كه تاريخش معلوم نيست، شيعيان به حرمت آن، زيارت اربعين ميخواندهاند و اگر مي توانستهاند مانند جابر بر مزار امام حسين (ع) گرد آمده و آن امام را زيارت ميكردند. اين سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین (ع) جمع می شوند.
در اينجا و در ارتباط با اربعين چند نكته را بايد توضيح داد.
1. عدد چهل
نخستين مسألهاي كه در ارتباط با «اربعين» جلب توجه ميكند، تعبير اربعين در متون ديني است. ابتدا بايد نكتهاي را به عنوان مقدمه يادآور شويم:
اصولا بايد توجه داشت كه در نگرش صحيح ديني، اعداد نقش خاصي به لحاظ عدد بودن، در القاي معنا و منظوري خاص ندارند؛ به اين صورت كه كسي نمي تواند به صرف اين كه در فلان مورد يا موارد، عدد هفت يا دوازده ياچهل يا هفتاد به كار رفته، استنباط و استنتاج خاصي داشته باشد. اين يادآوري، از آن روست كه برخي از فرقههاي مذهبي، بويژه آنها كه تمايلات «باطنيگري» داشته يا دارند و گاه و بيگاه خود را به شيعه نيز منسوب مي كردهاند، و نيز برخي از شبه فيلسوفان متأثر از انديشههاي انحرافي و باطني و اسماعيلي، مروج چنين انديشهاي درباره اعداد يا نوع حروف بوده و هستند.
در واقع، بسياري از اعدادي كه در نقلهاي ديني آمده، مي تواند بر اساس يكمحاسبه الهي باشد، اما اين كه اين عدد در موارد ديگري هم كاربرد دارد و بدون يك مستند ديني ميتوان از آن در ساير موارد استفاده كرد، قابل قبول نيست. بهعنوان نمونه، در دهها مورد در كتابهاي دعا، عدد صد بكار رفته كه فلان ذكر را صد مرتبه بگوييد، اما اين دليل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نميشود. همينطور ساير عددها. البته ناخواسته براي مردم عادي، برخي از اين اعداد طي روزگاران، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفادههايي هم از آنها ميشود.
تنها چيزي كه درباره برخي از اين اعداد ميشود گفت آن است كه آن اعداد معین نشانه كثرت است. به عنوان مثال، درباره هفت چنين اظهار نظري شده است. بيش از اين هر چه گفته شود، نمي توان به عنوان يك استدلال به آن نظر كرد.
مرحوم اربلي، از علماي بزرگ اماميه، در كتاب كشف الغمه في معرفة الائمة در برابر كساني كه به تقدس عدد دوازده و بروج دوازده گانه براي اثبات امامتائمه اطهار(ع) استناد كردهاند، اظهار ميدارد، اين مسأله نميتواند چيزي را ثابت كند؛ چرا كه اگر چنين باشد، اسماعيليان يا هفت اماميها، ميتوانند دهها شاهد ـ مثل هفت آسمان ـ ارائه دهند كه عدد هفت مقدس است، كما اين كه اين كار را كردهاند.
عدد «اربعين» در متون ديني
يكي از تعبيرهاي رايج عددي، تعبير اربعين است كه در بسياري از موارد به كار رفته است. يك نمونه آن كه سنّ رسول خدا (ص) در زمان مبعوث شدن، چهل بوده است. گفته شده كه عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فكري است. گفتني است كه برخي از انبياء در سنين كودكي به نبوّت رسيدهاند. از ابن عباس (گويا به نقل از پيامبر (ص)) نقل شده كه اگر كسي چهل ساله شد و خيرش بر شرش غلبه نكرد، آماده رفتن به جهنم باشد. در نقلي آمده است كه، مردمان طالب دنيايند تا چهل سالشان شود. پس از آن در پي آخرت خواهند رفت. (مجموعه ورام، ص 35)
در قرآن آمده است «ميقات» موسي با پروردگارش در طي چهل روز حاصلشده است. در نقل است كه، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روي كوه صفا در حال سجده بود. (مستدرك وسائل ج 9، ص 329) در باره بني اسرائيل هم آمده كه براي استجابت دعاي خود چهل شبانه روز ناله و ضجّه مي كردند. (مستدرك ج 5،ص 239) در نقلي آمده است كه اگر كسي چهل روز خالص براي خدا باشد، خداوند او را در دنيا زاهد كرده و راه و چاه زندگي را به او مي آموزد و حكمت را در قلب و زبانش جاري ميكند. بدين مضمون روايات فراواني وجود دارد. چله نشيني صوفيان هم درست يا غلط، از همين بابت بوده است. علامه مجلسي در کتاب بحار الانوار در اين باره كه برگرفتن چهل نشيني از حديث مزبور نادرست است، به تفصيل سخن گفته است.
اعتبار حفظ چهل حديث كه در روايات فراوان ديگر آمده، سبب تأليف صدها اثر با عنوان اربعين در انتخاب چهل حديث و شرح و بسط آنها شده است. در اين نقلها آمده است كه اگر كسي از امّت من، چهل حديث حفظ كند كه در امر دينش از آنها بهره برد، خداوند در روز قيامت او را فقيه و عالم محشور خواهد كرد. در نقل ديگري آمده است كه اميرمؤمنان (ع) فرمودند: اگر چهل مرد با من بيعت ميكردند، در برابر دشمنانم ميايستادم. (الاحتجاج، ص (84
مرحوم كفعمي نوشته است: زمين از يك قطب، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجيب، هيچگاه خالينميشود. (بحار ج 53، ص 200)
درباره نطفه هم تصور براين بوده كه بعد از چهل روز عَلَقه ميشود. همين عدد در تحولات بعدي علقه به مُضْغه تا تولد درنقلهاي كهن بكار رفته است، گويي كه عدد چهل مبدأ يك تحول دانسته شدهاست.
در روايت است كه كسي كه شرابخواري كند، نمازش تا چهل روز قبول نميشود. و نيز در روايت است كه كسي كه چهل روز گوشت نخورد، خلقش تند ميشود. نيز در روايت است كه كسي كه چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قبلش را نوراني ميكند. نيز رسول خدا(ص) فرمود: كسي كه لقمه حراميبخورد، تا چهل روز دعايش مستجاب نميشود. (مستدرك وسائل، ج 5، ص 217)
اينها نمونهاي از نقلهايي بود كه عدد اربعين در آنها به كار رفته است.
2. اربعين امام حسين (ع)
بايد ديد در كهنترين متون مذهبي ما، از «اربعين» چگونه ياد شده است. به عبارت ديگر دليل برزگداشت اربعين چيست؟ چنان كه در آغاز گذشت، مهمترين نكته درباره اربعين، روايت امام عسكري (ع) است. حضرت در روايتي كه در منابع مختلف از ايشان نقل شده فرمودهاند: نشانههاي مؤمن پنج چيز است: 1 ـ خواندن پنجاه و يك ركعت نماز (17 ركعت نماز واجب + 11 نماز شب + 23نوافل) 2 ـ زيارت اربعين 3 ـ انگشتري در دست راست 4 ـ وجود آثار سجده بر پيشاني 5 ـ بلند خواندن بسم الله در نماز.
اين حديث تنها مدرك معتبري است كه جداي از خود زيارت اربعين كه درمنابع دعايي آمده، به اربعين امام حسين (ع) و بزرگداشت آن روز تصريح كرده است.
اما اين كه منشأ اربعين چيست، بايد گفت، در منابع به اين روز به دو اعتبار نگريسته شده است.
نخست روزي كه اسراي كربلا از شام به مدينه مراجعت كردند.
دوم روزي كه جابر بن عبدالله انصاري، صحابي پيامبر خدا (ص) از مدينه به كربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسين (ع) را زيارت كند. شيخ مفيد (م 413) در«مسار الشيعه» كه در ايام مواليد و وفيات ائمه اطهار علیهم السلام است، اشاره به روز اربعينكرده و نوشته است: اين روزي است كه حرم امام حسين (ع)، از شام به سوي مدينه مراجعت كردند. نيز روزي است كه جابر بن عبدالله براي زيارت امام حسين (ع) وارد كربلا شد.
كهنترين كتاب دعايي مفصل موجود، كتاب «مصباح المتهجّد» شيخ طوسي از شاگردان شيخ مفيد است كه ايشان هم همين مطلب را آورده است. شيخ طوسي پس از ياد از اين كه روز نخست ماه صفر روز شهادت زيد بن علي بنالحسين (ع) و روز سوم ماه صفر، روز آتش زدن كعبه توسط سپاه شام در سالهجري است، مينويسد: بيستم ماه صفر (چهل روز پس از حادثه كربلا) روزي است كه حرم سيد ما اباعبدالله الحسين از شام به مدينه مراجعت كرد ونيز روزي است كه جابر بن عبدالله انصاري، صحابي رسول خدا (ص) ازمدينه وارد كربلا شد تا قبر حضرت را زيارت كند. او نخستين كس از مردمان بود كه امام حسين (ع) را زيارت كرد. در چنين روزي زيارت آن حضرتمستحب است و آن زيارت اربعين است. (مصباح المتهجد، ص 787) در همانجا آمده است كه وقت خواندن زيارت اربعين، هنگامي است كه روز بالا آمده است.
در كتاب «نزهة الزاهد» هم كه در قرن ششم هجري تأليف شده، آمده: در بيستم اين ماه بود كه حرم محترم حسين از شام به مدينه آمدند. (نزهةالزاهد، ص 241) همين طور در ترجمه فارسي فتوح ابن اعثم (الفتوح ابن اعثم، تصحيح مجد طباطبائي، ص) و كتاب مصباح كفعمي كه از متون دعايي بسيار مهم قرن نهم هجري استاين مطلب آمده است. برخي استظهار كردهاند كه عبارت شيخ مفيد و شيخطوسي، بر آن است كه روز اربعين، روزي است كه اسرا از شام به مقصد مدينه خارج شدند نه آن كه در آن روز به مدينه رسيدند. (لؤلؤ و مرجان، ص 154) به هر روي، زيارت اربعين از زيارتهاي مورد وثوق امام حسين (ع) است كه ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است.
3. بازگشت اسيران به مدينه يا كربلا
اشاره كرديم كه شيخ طوسي، بيستم صفر يا اربعين را، زمان بازگشت اسراي كربلا از شام به مدينه دانسته است. بايد افزود كه نقلي ديگر، اربعين را بازگشت اسرا از شام را به «كربلا» تعيين كرده است. تا اينجا، از لحاظ منابع كهن، بايد گفت اعتبار سخن نخست بيش از سخن دوم است. با اين حال، علامه مجلسي پس از نقل هر دو اينها، اظهار ميدارد: احتمال صحت هر دوي اينها (به لحاظ زماني) بعيد مينمايد. (بحار ج 101، ص 334 ـ 335) ايشان اين ترديد را در كتاب دعايي خود «زاد المعاد» هم عنوان كرده است. با اين حال، درمتون بالنسبه قديمي، مانند «لهوف» و «مثيرالاحزان» آمده است كه اربعين، مربوط به زمان بازگشت اسرا، از شام به كربلاست. اسيران، از راهنمايان خواستند تا آنها را از كربلا عبور دهند.
بايد توجه داشت كه اين دو كتاب، در عين حال كه مطالب مفيدي دارند، ازجهاتي، اخبار ضعيف و داستاني هم دارند كه براي شناخت آنها بايد با متون كهنتر مقايسه شده و اخبار آنها ارزيابي شود. اين نكته را هم بايد افزود كه منابعي كه پس از لهوف، به نقل از آن كتاب اين خبر را نقل كردهاند، نبايد بهعنوان يك منبع مستند و مستقل، ياد شوند. كتابهايي مانند «حبيب السير» كه به نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا را به كربلا آوردهاند، (نفس المهموم ترجمه شعراني، ص 269) نميتوانند مورد استناد قرار گيرند.
در اينجا مناسب است دو نقل را در باره تاريخ ورود اسرا به دمشق ياد كنيم. نخست نقل ابوريحان بيروني است كه نوشته است:
در نخستين روز ماه صفر، أدخل رأس الحسين عليه السلام مدينة دمشق، فوضعه يزيد لعنه الله بين يديهو نقر ثناياه بقضيب كان في يده و هو يقول:
لست من خندف ان لم أنتقم
من بني أحمد، ما كان فَعَل
ليْتَ أشياخي ببدرٍ شهدوا
جَزَع الخزرج من وقع الاسل
فأهلّوا و استهلّوا فرحا
ثم قالوا: يا يزيد لاتشل
قد قتلنا القرن من أشياخهم
و عدلناه ببدر، فاعتدل (الاثار الباقيه، ص 422)
وی روز اول ماه صفر را روزی می داند که سر امام حسین (ع) علیه السلام را وارد دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار ابن زبعری را می خواند و بیتی هم بر آن افزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان امام حسین (ع) می زد.
دوم سخن عماد الدين طبري (م حوالی 700) در «كامل بهائي» است كه رسيدن اسرا به دمشق را در16 ربيع الاول دانسته ـ يعني 66 روز پس از عاشورا ـ میداند كه طبيعيتر مينمايد.
4. ميرزا حسين نوري و اربعين
علامه ميرزا حسين نوري از علماي برجسته شيعه، و صاحب كتاب «مستدرك الوسائل» در كتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزيابي برخي از روضهها و نقلهايي پرداخته كه به مرور در جامعه شيعه رواج يافته و به نظر وي از اساس، نادرست بوده است. ظاهرا وی در دوره اخیر نخستین کسی است که به نقد این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است.
ايشان اين عبارت سيد بن طاوس در لهوف را نقل كردهاست كه اسرا در بازگشت از شام، از راهنماي خود خواستند تا آنها را به كربلا ببرد؛ و سپس به نقد آن پرداخته است. (لؤلؤ و مرجان، ص 152)
داستان از اين قرار است كه سيد بن طاوس در «لهوف» خبر بازگشت اسراء را بهكربلا در اربعين نقل كرده است. در آنجا منبع اين خبر نقل نشده و گفته ميشود كه وي در اين كتاب مشهورات ميان شيعه را كه در مجالس سوگواري بوده، درآن مطرح كرده است.
اما همین سيد بن طاوس در «اقبال الاعمال» با اشاره به اين كه شيخ طوسي در مصباح مي گويد اسرا روز اربعين از شام به سوي مدينه حركت كردند و خبر نقل شده در غير آن كه بازگشت آنان را در اربعين به كربلا دانستهاند، در هر دو موردترديد ميكند. ترديد او از اين ناحيه است كه ابن زياد مدتي اسراء را در كوفه نگه داشت. با توجه به این مطلب و زمانی که در این نگه داشته صرف شده و زماني كه در مسير رفت به شام و اقامت یك ماهه در آنجا و بازگشت مورد نياز است، بعيد است كه آنان در اربعين به مدينه يا كربلا رسيده باشند. ابن طاوس ميگويد: اين كه اجازه بازگشت به كربلا به آنها داده باشد، ممكن است، اما نميتوانسته در اربعين باشد. در خبر مربوط بهبازگشت آنان به كربلا گفته شده است كه همزمان با ورود جابر به کربلا بوده و با او برخورد کرده اند . ابن طاوس در اين كه جابر هم روز اربعين به كربلا رسيده باشد، ترديد ميكند. (اقبال الاعمال، ج 3، ص 101).
این ممکن است که ابن طاوس لهوف را در جوانی و اقبال را در دوران بلوغ فکری تألیف کرده باشد. در عین حال ممکن است دلیل آن این باشد که آن کتاب را برای محافل روضه خوانی و این اثر را به عنوان یک اثر علمی نوشته باشد. دلیلی ندارد که ما تردید های او را در آمدن جابر به کربلا در روز اربعین بپذیریم. به نظر می رسد منطقی ترین چیزی که برای اعتبار اربعین در دست است همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان اولین زایر است.
اما درباره اعتبار اربعین به بازگشت اسرا به کربلا توجه به این نکته هم اهمیت دارد که شيخ مفيد در کتاب مهم خود در باب زندگی امامان و در بخش خاص به امام حسین (ع) از کتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا، اصلا اشارهاي به اين كهاسرا به عراق بازگشتند ندارد. همين طور ابومخنف راوي مهم شيعه هماشارهاي در مقتل الحسين خود به اين مطلب ندارد. در منابع كهن تاريخ كربلاهم مانند انساب الاشراف، اخبارالطوال، و طبقات الكبري اثري از اين خبرديده نميشود.
روشن است كه حذف عمدي آن معنا ندارد؛ زيرا براي چنينحذف و تحريفي، دليلي وجود ندارد.
خبر زيارت جابر، دركتاب بشارة المصطفي آمده، اما به ملاقات وي با اسرا اشاره نشده است.
مرحوم حاج شيخ عباس قمي هم، به تبع استاد خود نوري، داستان آمدناسراي كربلا را در اربعين از شام به كربلا نادرست دانسته است. (منتهي الامال، ج 1،صص 817 ـ 818) در دهههاي اخير مرحوم محمد ابراهيم آيتي هم در كتاببررسي تاريخ عاشورا بازگشت اسرا را به كربلا انكار كرده است. (بررسي تاريخعاشورا، صص 148 ـ 149) همین طور آقای مطهری که متأثر از مرحوم آیتی است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبائی است.
5. شهيد قاضي طباطبائي و اربعين
شهيد محراب مرحوم حاج سيد محمدعلي قاضي طباطبائي رحمة الله عليه، كتاب مفصلي با نام «تحقيق درباره اولين اربعين حضرت سيد الشهداء» درباره اربعين نوشتکه اخیرا هم به شکل تازه و زیبایی چاپ شده است.
هدف ايشان از نگارش اين اثر آن بود تا ثابت كند، آمدن اسراي از شامبه كربلا در نخستين اربعين، بعيد نيست. اين كتاب كه ضمن نهصد صفحهچاپ شده، مشتمل بر تحقيقات حاشيهاي فراواني در باره كربلاست كه بسيارمفيد و جالب است. اما به نظر ميرسد در اثبات نكته مورد نظر با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده ، چندان موفّقنبوده است.
ايشان در باره اين اشكال كه امكان ندارد اسرا ظرف چهل روز از كربلا به كوفه، از آنجا به شام و سپس از شام به كربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرتها ومسيرها و زمانهايي كه براي اين راه در تاريخ آمده را به تفصيل نقل كردهاند. دراين نمونهها آمده است كه مسير كوفه تا شام و به عكس از يك هفته تا ده دوازده روز طي ميشده و بنابر اين، ممكن است كه در يك چهل روز، چنين مسيررفت و برگشتي طي شده باشد. اگر اين سخن بيروني هم درست باشد كه سر امام حسين (ع) روز اول صفر وارد دمشق شده، ميتوان اظهار كرد كه بيست روز بعد، اسرا ميتوانستند در كربلا باشند.
بايد به اجمال گفت: بر فرض كه طي اين مسير براي يك كاروان، در چنين زمان كوتاهي، با آن همه زن و بچه ممكن باشد، بايد توجه داشت كه آيا اصل اين خبر در كتابهاي معتبر تاريخ آمده است يانه. تا آنجا كه ميدانيم، نقل اين خبر در منابع تاريخي، از قرن هفتم به آن سوي تجاوز نميكند. به علاوه، علماي بزرگ شيعه، مانند شيخ مفيد و شيخ طوسي، نه تنها به آن اشاره نكردهاند، بلكه به عكسِ آن تصريح كرده و نوشتهاند: روز اربعين روزي است كه حرم امام حسين (ع) وارد مدينه شده يا از شام به سوي مدينه خارج شده است.
آنچه مي ماند اين است كه نخستين زيارت امام حسين (ع) در نخستین اربعين، توسط جابر بن عبدالله انصاري صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار علیهم السلام كه از هر فرصتي براي رواج زيارت امام حسين (ع) بهره ميگرفتند، آنروز را كه نخستين زيارت در آن انجام شده، به عنوان روزي كه زيارت امامحسين (ع) در آن مستحب است، اعلام فرمودند.
متن زيارت اربعين هم از سوي حضرت صادق علیه السلام انشاء شده و با داشتن آن مضامين عالي، شيعيان را از زيارتآن حضرت در اين روز برخوردار ميكند.
اهميت خواندن زيارت اربعين تاجايي است كه از علائم شيعه دانسته شده است، درست آن گونه كه بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و يك ركعت نماز در شبانه روز درروايات بيشماري، از علائم شيعه بودن عنوان شده است.
زيارت اربعين در «مصباح المتهجد» شيخ طوسی و نيز «تهذيب الاحكام» وي به نقل ازصفوان بن مهران جمال آمده است. وي گفت كه مولايم صادق (ع) فرمود: زیارت اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است..... (مصباح المتهجد، ص 788، تهذيب الاحكام، ج 6،ص 113، اقبال الاعمال، ج 3، ص 101، مزار مشهدي، ص 514 (تحقيق قيومي)، مزار شهيد اول (تحقيقمدرسة الامام المهدي، قم 1410)، ص 185 ـ 186).
اين زيارت، به جهاتي مشابه برخي از زيارات ديگر است، اما از آن روي كهمشتمل بر برخي از تعابير جالب در زمينه هدف امام حسين از اين قيام است، داراي اهميت ويژه ميباشد. در بخشي از اين زيارت در باره هدف امام حسين(ع) از اين نهضت آمده است:"... و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة... و قد توازر عليه من غرّته الدنيا و باع حظّه بالارذل الادني".
خدايا، امام حسين (ع) همه چيزش را براي نجات بندگانت از نابخردي وسرگشتگي و ضلالت در راه تو داده در حالي كه مشتي فريب خورده كه انسانيت خود را به دنياي پست فروختهاند بر ضد وي شوريده آن حضرت را بهشهادت رساندند.
دو نکته کوتاه:
نخست آن که برخي از رواياتي كه در باب زيارت امام حسين (ع) در كتاب كامل الزيارات ابن قولويه آمده، گريه چهل روزه آسمان و زمين و خورشيد و ملائكه را بر امامحسين (ع) يادآور شده است. (اربعين شهيد قاضي، ص 386)
دوم این که ابن طاوس يك اشكال تاريخي هم نسبت به اربعين بودن روز بيستم صفر مطرح كرده و آن اين كه اگر امام حسين (ع) روز دهم محرم به شهادت رسيده باشد، اربعين آن حضرت نوزدهم صفر ميشود نه بيستم. در پاسخ گفته شده است، به احتمال ماه محرمي كه در دهم آن امام حسين (ع) به شهادت رسيده، بيست و نه روز بوده است. اگر ماه كامل بوده، بايد گفت كه روز شهادت را به شمارش نياورده اند. (بحار الانوار، ج 98، ص 335).
تهیه و تدوین : رسول جعفریان
جلوه هاى آزادگى و شکست ناپذیرى عاشورا در نگاه دانشمندان و دشمنان
جلوه هاى آزادگى و شکست ناپذیرى عاشورا در نگاه دانشمندان
شکوه صلابت و آزادگى نهضت عزّت ساز عاشورا در نگاه دشمن
جلوه هاى آزادگى و شکست ناپذیرى عاشورا در نگاه دانشمندان
نهضت عزّت آفرین عاشورا از آغاز تا انجام و تا هماره تاریخ، دانشگاه عزّت و صلابت و چشمه سار شکوه و آزادگى است، و در منطق و پیام، موضعگیرى و روشنگرى، دیدار و خطبه، سند و نامه و هر پیک و سفیرش گوهر کمیاب عزّت و آزادگىِ مورد نظر قرآن و پیامبر و همه آزادمنشان ـ از هر مذهب و تاریخى ـ موج مى زند.
این دریافت، نه تنها دریافت و باور دوست و آشنا، بلکه هر پژوهشگر بى طرف و بیگانه و حتى مخالف نیز هست; براى نمونه:
1ـ دانشمند نامدار اهل سنت «ابن ابى الحدید» در این مورد نوشته است:
" سالار پرشکوه شکست ناپذیران روزگار و قهرمان کسانى که در برابر ذلّت و تحقیر سر فرود نیاورده، و به عصرها و نسلها درس جوانمردى و شرافت و مرگ پر افتخار را زیر سایه شمشیرهاى آخته داد، و آن را بر سازش با بیداد و فریب برگزید، پدر یکتاپرستان گیتى حسین(علیه السلام)، فرزند رشید على(علیه السلام) است. استبدادگران اموى به آن شخصیت تسخیر ناپذیر و یارانش امان دادند، امّا او بدان دلیل که نمی خواست در برابر ذلّت و بیداد سر خم کند، و نیز بیم آن داشت که اگر با پذیرش امان نامه کشته هم نشود، ذلّت بر او و دیگر آزاد منشان رهرو راهش از سوى «عبید» و دیگر خودکامگان سیاهکار و حقیر تحمیل گردد، مرگ پر عزّت و افتخار را بر زندگى ذلیلانه برگزید"
2ـ شاعر دانشمند «ابونصر سعدى» از سرایندگان نامدار قرن چهارم در وصف آزادگى و عزّتمندى حسین(علیه السلام) از جمله چنین می سراید:
الْحسینُ الَّذِى رَأى الْمَوتَ فِى الْعِزِّ *** حَیاةً وَالْعِیشَ فِى الُّذلِ قَتْلاً ...[1]
"حسین (علیه السلام) همان کسى است که مرگ با عزّت و آزادگى را زندگى حقیقى می نگریست و زندگى باذلّت و حقارت را مرگ "
3ـ از «مصعب بن زبیر» آوردهاند که وقتى «سکینه» دخت آزاده حسین(علیه السلام) و همسر ارجمند خویش را اندوهزده دید، گفت:
"لَمْ یَبْقِ اَبُوکِ لِابْنِ حُرّة عُذْراً." [[2
" پدرت حسین (علیه السلام) دیگر براى هیچ آزادمنش و آزادی خواهى عُذر سکوت و سازش با استبداد و ذلّت را باقى نگذاشته است! "
4ـ نیز پس از فروپاشى یاران و همراهانش هنگامى که دید دیگر یار و یاورى ندارد، به خواندن این شعر حماسى پرداخت:
فإِنَّ الْأُلى بِالطَّفِّ مِنْ آلِ هاشِمِ *** تَأَسَّوا فَسَنُّوا لِلْکِرامِ التّأَسِّیا[3 [
" آن پیشتازان راه آزادى و عدالت که در کرانه هاى فرات در برابر استبداد و تحمیل سرفرود نیاوردند، براى همه صاحبان عزّت و شرف، نمونه و الگوى جاودانه اى به یادگار نهادند و به صورت آموزگار و مقتداى شکست ناپذیر براى همه آزادمنشان جلوه کردند."
5ـ سراینده و دانشمند بزرگ «شیخ کاظم ارزى» که روزى با تعمق در جلوه ها و نُمودهاى عزّت و آزادگى عاشورا دگرگون شده بود، شعرى سرود که یک بند آن این گونه است:
قَدْ غَیَّرَ الطَّعْنُ مِنْهُمْ کُلَّ جـارِحَة
اِلاّ الْمَکارِمَ فِى اَمْن مِنَ الْغِیَرِ ...
" نیزه هاى بیداد استبدادِ عنان گسیخته و بى مهار توانست همه اندام و اعضاى پیکر آن آزادمنشان عدالتخواه را دگرگون سازد; امّا اراده شکست ناپذیر و منش بزرگوارانه و مترقى و همّت والاى آنان را هر گز نتوانست تغییر دهد "
هنوز سراینده این شعر، آن را براى کسى نخوانده بود که یکى از آشنایان او در عالم رؤیا ریحانه سرفراز پیامبر فاطمه (علیها السلام) را دید که آن حضرت به او فرمود: برو و این سروده را از «شیخ کاظم ارزى» بگیر!
او از خواب بیدار شد و شگفت زده راه خانه شاعر را در پیش گرفت و با این که با او میانه خوبى نداشت به در خانه اش آمد و گفت: هان اى دوست عزیز!خوب بشنو ببین تو این شعر را سرودهاى؟
قَدْ غَیَّرَ الطَّعْنُ مِنْهُمْ کُلَّ جـارِحَة
ِلاّ الْمَکارِمَ فِى اَمْن مِنَ الْغِیَرِ ...
او غرق در حیرت شد و پاسخ داد آرى! امّا هنوز آن را براى کسى نخواندهام، تو را به خدا بگو تو از کجا خبر دارى و آن را از کجا به دست آوردهاى؟!
او گفت: من در عالم رؤیا فاطمه (علیها السلام) را دیدم وآن حضرت این شعر را براى من خواند و فرمود: برو این سروده را از «شیخ» بگیر! و من پس از این که از خواب بیدار شدم راه خانه تو را در پیش گرفتم.[4 [
شکوه صلابت و آزادگى نهضت عزّت ساز عاشورا در نگاه دشمن
اسناد حماسه ساز عاشورا نشانگر این حقیقت است که حسین(علیه السلام) و یاران آزاده اش در گذر زمان در برابر استبدادى ددمنش و خونخوار و سپاهى دژخیم و بى شمار در بیابانى خشک و سوزان رو به رو شدند.
دشمن هر آن چه در توان و امکان داشت بسیج کرد و با همه امکانات از جنگ روانى وبمباران دروغ و تحریف و کتمان حقایق و ترور شخص و هدف تا بستن آب بر روى کودکان و بیماران، خشونت و بى رحمى بى حد و مرز و کشتن و اسب تاختن بر بدنها و شکنجه و مثله کردنها و با آنچه در تصور نمی گنجد کوشید تا نهضت آزادی خواهانه و ذلّتستیز عاشورا را به پذیرش تسلیم و تحقیر و رأى دادن به مدیریت به سبک استبدادى و امضاى اسارت مردم مجبور سازد، امّا سرانجام در برابر اراده شکست ناپذیر حسین (علیه السلام) جز شکست و رسوایى ابدى چیزى ندروید!
این حقیقت درخشان حتى در گزارش و سخنان دشمن نیز آمده است; به عنوان نمونه:
1ـ" حُمید بن مسلم" از گزارشگران رویداد عاشورا در وصف شکوه و شکست ناپذیرى پیشواى آن مى گوید:
" فَوَاللّهِ لَقَدْ شَغَلَنِى نُورُ وَجْهِهِ وَ جَمالُ هِیْبَتِهِ عَنِ الْفِکْرَةِ فِى قَتْلِهَ." [5 [
" به خداى سوگند که فروغ فروزان سیماى حسین و جمال و هیبت او به گونه اى مرا مجذوب و واله ساخته بود که اندیشه کشتن او را از یاد بردم!" [[6
2ـ پس از رویداد جانسوز عاشورا، یکى از منتقدان، برخى از سپاه شوم اموى را نکوهش کرد که ننگ و نفرین بر شما! چگونه فرزندان پیامبر را آن گونه ناجوانمردانه قتل عام کردید؟
او پاسخ داد:
" دوست من! بیهوده سخن مگو! اگر تو نیز آن روز آنچه را ما با آن روبه رو شدیم می دیدى، جز جنایت و بیدادى که از ما سر زد از تو سر نمى زد; چرا که ما باگروهى کم شمار رو به رو شدیم که دستهایشان بر قبضه شمشیر بود و شیرآسا از هر سو، جنگاوران و رزمندگان را به خاک هلاک می افکندند و خودرا بى هیچ هراسى به دریاى مرگ مى زدند! آنان مردمى بودند که نه در برابر ثروت و مقام سر فرود مىآوردند و نه امان و امان نامه و نه زور و خشونت و مرگ! چیزى نمی توانست میان آنان و مرگ هدفدار یا چیرگى بر حکومت مانع شود و اگر ما اندکى در برابر آن اراده هاى مصمم و شکست ناپذیر کوتاه مى آمدیم جان همه سپاه اموى را می گرفتند! با این وصف اى بى مادر! ما تیره بختان چه می توانستیم انجام دهیم؟" [[7
3ـ پس از ورود کاروان اسیران به کاخ پوشالى «عبید» در کوفه، او بر آن شد تا با تحریف و دجالگرى، ننگ کشتار پیشواى آزادى و یاران آزادی خواه او را از دامان خود و رژیم خودکامه اموى بزداید و کار را به تقدیر و خواست خدا نسبت دهد، که امام سجّاد(علیه السلام) با این که جسم نازنینش در بند بود، با به هیچ انگاشتن خشونت و بیداد حاکم، لب به بیان حقیقت گشود و روشنگرى کرد که آنان را نه خدا، که سپاه استبداد قتل عام کرد!
این جا بود که آتش کینه و خشم «عبید» از منطق ستم ستیز و روح تسخیرناپذیر نهضت عاشورا زبانه کشید و نعره برآورد که تو هنوز هم جرأت و جسارت آن را دارى که در تالار کاخ من، هر چه گویم، پاسخ دهى و از برنامه و راه و رسم پدرت دفاع کنى؟!
بدینسان خشن ترین دژخیم استبداد لب به عزّت و شکست ناپذیرى نهضت عاشورا گشود و به واماندگى و شکست خشونت و استبداد، اعتراف کرد.
4ـ هنگامى که پیشواى آزادى گام به میدان دفاع نهاد، پس از روزها تشنگى و تلاش و بدرقه دردناک یاران راه و تحمل آن شرایط دشوار محاصره و پیکار نابرابر، طبق روال عادى باید خسته و تسلیم پذیر و داراى روحیهاى درهم شکسته باشد و در برابر ده ها هزار نفر دستها را به نشان تسلیم بالا برد، اما شگفتا! که وقتى سپاه استبداد با او رو به رو شد، شهامت و شجاعت و قدرتى را در برابر خود یافت که هرگز تصور نمی کرد! هر کس به انگیزه شرارت پیش رفت، لحظهاى مهلت نیافت; از این رو «عمر بن سعد» فریاد کشید: مادرهایتان در مرگتان بگریند، می دانید به جنگ چه کسى رفتهاید؟ این فرزند بزرگترین قهرمان اسلام و کشنده عرب است; «هذا ابْنُ قَتّالِ الْعَرَبِ.»[[8
بدینسان به شکوه و شکستناپذیرى آن حضرت اعتراف کرد.
5ــ "شمر"، خشن ترین فرمانده سپاه استبداد در اعتراف به آزادگى و شکست ناپذیرى حسین (علیه السلام) گفت: به خداى سوگند که او روح تسخیر ناپذیر پدرش على را در کالبد دارد.[[9
بدینسان نهضت عاشورا نه تنها در منطق و منش، سربلند و سرفراز درخشید که در جهاد و دفاع نیز شکست ناپذیر شد.
پی نوشت ها:
[1]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 245.
[2]ـ پرتوى از عظمت حسین(علیه السلام)، ص 429.
[3]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 248.
[4]ـ از مدینه تا کربلا، ص 206.
[5]ـ قصّه کربلا، ص 449.
[6]ـ آنان که به چشم خویش دیدند تو را
رفتند و به پاى دل رسیدند تو را
و آن کـوردلان که بـر دلت تیـر زدند
دیـدند تـو را ولـى ندیـدند تـو را!
[7]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 263.
[8]ـ بحارالانوار، ج 45، ص 50.
[9]ـ بحارالانوار، ج 45، ص 50.
سه عامل مقدس در نهضت امام حسين (ع) كه نظير آنها در دنيا وجود ندارد و نخواهد داشت
1ـ نهضت اباعبدالله الحسين (ع) شخصي و فردي نبود، بلكه كلي و انساني بود، به خاطر حقيقت، عدالت و مساوات صورت گرفت و نهضتي كه به خاطر حق و عدالت باشد همه افراد بشر آنرا دوست دارند و به آن ارج مي نهند. همانطوريكه پيامبر (ص) براي امام حسين(ع) ارج و قرب و عشق خاصي قائل بودند و بارها جملاتي مانند حسين مني و انا من حسين را در جمع مي فرمودند.
2ـ قيام امام با يك بينش و بصيرت قوي توأم بود كه زمانها بايد مي گذشت تا مردم متوجه شوند. فرض كنيد مردم اجتماعي كه در جهل و غفلت بودند، يك بصير پيدا مي شود و مصائب، درد و مشكل اين مردم را بهتر از خودشان مي شناسد مانند مرحوم سيد جمال الدين اسد آبادي، او در سال يك هزار و سيصد و ده قمري رحلت نمود. وي چهارده سال قبل از قيام مشروطيت قيام كرد و يك نهضت اسلامي در دولتهاي اسلامي بپا كرد در آن تاريخ اين مرد بزرگ خوانده مي شود. ديده مي شود يك فردي واقعا غريب بوده و درد ملتهاي مسلمان را احساس مي كرده حتي خود ملت خودش (ايران) هم به او دهان كجي مي كردند، او را مورد تمسخر قرار مي دادند و او را مورد حمايت قرار نمي دادند. اگر نامه هاي ايشان را كه براي آيت ا… ميرزاي شيرازي و … نوشته است بخوانيم عظمت او را بيشتر درك خواهيم كرد. الآن كشورهاي اسلامي به او افتخار مي كنند حتي در مورد مليت و جاي تولدش بين بعضي دول اختلاف است و او را از آن خود مي دانند؛ ايران و افغان او را از خود مي دانند، تركها مي گويند چون در كشور ما فوت نموده از آن ماست، مصريها افتخار مي كنند كه سيد جمال به كشور ما آمد و قدر و منزلت او را مي دانستم و علمايي مانند شيخ محمد عبده به او گرايش يافتند ولي متاسفانه در زمان خودش طرد شده و حتي از كشور خودش ايران با چه وضع نكبت باري تبعيد شد و مانند جد بزرگوارش امام سجاد (ع) پاهايش را به شكم قاطر بستند و در هواي سرد زمستان از طريق كرمانشاه از مرز خارجش كردند، يكنفر از مردم ايران هم از سيد جمال دفاع نكرد. نمونه بهتر و بارزتر وجود مقدس حضرت اميرالمومنين علي (ع) است آن هم از زبان مقدس و مبارك خودشان در نهج البلاغه ، ايشان در فاصله ضربت خوردن تا شهادت يعني در فاصله چهل و چهار يا چهل و پنج ساعت آخر زندگيشان فرموده اند(خطبه صد و چهل و هفتم): غدا ترون ايامي و يكشف لكم عن سرائري ؛ فردا مرا خواهيد شناخت و اسرار من براي شما كشف خواهد شد. اين مطلب با عظمت را حتي مسيحيان، مخصوصاً دانشمندان معروفشان بيان كرده اند مانند جبران خليل جبران، ميكائيل نعيمه، جرج جرداق مسيحي.
آنها با اينكه مسيحي هستند از شيفتگان واقعي مولا مي باشند. جبران خليل جبران مي گويد: من نمي دانم چه راز و سري است كه افرادي پيش از زمان خودشان به دنيا آمده اند مولا علي(ع) از همان افرادي است كه آن مردم جاهل قدر و منزلتش را ندانستند، علي(ع) براي زمان خودش خيلي زياد بود و كلاً در هر زمان علي (ع) براي زمان خودش خيلي زياد است. ببينيد جبران خليل جبران مقام مولا را چقدر زياد و خوب بيان نموده است. حقيقت را بهتر است از زبان خود حضرت بشنويم سلوني قبل ان تفقدوني كه خودش بحث مفصلي دارد ولي آن مرد جاهل اشعث بن قيس كه دشمن قسم خورده اهل بيت عصمت و طهارت بود گفت: يا علي، در سر من چقدر تار مو وجود دارد؟ مولا مي فرمايند.... فقط بدان فرزندت قاتل فرزندم در كربلا مي شود.... نهضت امام مانند بسياري از حوادث جهاني آنچنان كه بايد شناخته شود، هنوز شناخته نشده است الآن شايد كمي فهميده شود كه يزيد چه كسي بود؟ ولي نود و نه درصد مردم آن برهه از زمان نفهم بودند وقتي متوجه شدند كه امام به شهادت رسيده بود. سپس تكان خوردند و قيام توابين، مختار، قيام عبدالله بن حنظله (غسيل الملائكه ) شروع شد.
در زمان امام حسين(ع) مثلاً مي خواهند خليفه به ظاهر مسلمين را ببينند چه خواهند ديد؟ افراد مسن تر كه پيامبر (ص) را ديده، زمان علي(ع) را درك كرده اند و سادگي و فروتني آنها را ديده بودند، حالا در مركز دنياي اسلام آن زمان يعني شام جواني را مي ديدند كه سي و سه سال سن دارد؛ جواني بسيار قد بلند و خوش سيما و شاعر كه خيلي هم زيبا شعر مي گفت ولي اشعارش در وصف مي، معشوقه، سگ و ميمونش بود و اگر مي خواستند او را ببينند بايد هفت درب را طي مي كردند تا به جايگاه او برسند، دربانان وي را تفتيش مي كردند و بعد شخصي را مي ديدند كه در يك محيط مجلل روي تخت طلا نشسته است و اطراف او ترسيمهايي را با پايه هاي طلا و نقره كار گذاشته اند و روي آن شعرا، اعيان و اشراف نشسته اند بالادست ميهمانان يك ميمون را پهلوي خليفه مي بينند كه لباسهايي فاخر و طلاكوب تنش كرده اند. حال چنين شخصي مي گويد من خليفه پيامبرم و او مي خواهد مجري دستورات الهي باشد، نماز جمعه هم مي خواند، به جاي امام جماعت هم مي ايستد، مردم را هم موعظه مي كند و براي همين امام حسين(ع) براي نهي از منكر قيام مي كند. در آن زمان وسائل ارتباطات جمعي نبود و مردم مدينه نمي دانستند در شام چه مي گذرد؟ چون رفت و آمد خيلي كم بود و افرادي هم كه از مدينه به شام مي رفتند از دستگاه يزيد اطلاعاتي نداشتند، بعد از قضيه امام حسين (ع) مردم مدينه تعجب نمودند كه عجب، امام را كشتند؟ هيئتي را به سرپرستي عبدالله بن حنظله براي تحقيق به شام مي فرستند، پس از بازگشت به مردم مي گويد همين قدر در يك جمله به شما بگويم كه ما مدتي كه آنجا بوديم، دائم مي گفتيم: خدا نكند از آسمان سنگ ببارد و ما به اين شكل هلاك شويم. عبدالله بن حنظله ميگفت: ما از نزد كسي مي آئيم كه علناً شرابخواري مي كرد و كارش سگ بازي و ميمون بازي بود. او زنا مي كرد حتي با محارم خويش.
سپس عبدالله بن حنظله كه هشت فرزند داشت به مردم مدينه گفت: قيام كنيد يا نكنيد من قيام خواهم كرد ولو با اين هشت فرزندم. او قيام كرد و همگي آنها به شهادت رسيدند.
3ـ قيام حضرت ندائي بود در ميان سكوت در ظلمت، در شرايطي كه خفقان كاملاً حكمفرما بود، مردم قدرت حرف زدن نداشتند، سكوت مطلق و نااميدي كامل حكمفرما بود، امام قيام نمود و سكوت را شكاند.
حوادث سخت عاشورا و كربلا پنجاه سال بعد از وفات رسول الله(ص) واقع شد، آنهم به دست مسلمانان و پيروان رسول الله (ص) مردمي كه معروف به تشيع و دوستي آل علي(ع) بود به دست مسلمانان كه شهادتين مي دادند؛ نماز مي خواندند، روزه ميگرفتند و حج مي رفتند به آئين اسلام، ازدواج و اموات خود را به خاك مي سپاردند به دست كساني كه با علي(ع) و پيامبر(ص) زندگي مي كردند آن همه كرامتها و صحبتها و نمازخواندن هاي پيامبر(ص) و علي(ع) مأنوس بودند.
به يقين نمي توان گفت منكر اسلام بودند، حتي منكر امام حسين (ع) هم نبودند و به جرأت يقين داشتند مقام امام حسين(ع) افضل از يزيد است پس چطور شد كه اولاً حزب ابوسفيان زمام حكومت را به دست بگيرد، ابوسفياني كه قائد اعظم مشركين بود و با پسرش معاويه دوش به دوش با اسلام مي جنگيدند و همان معاويه سي سال بعد از وفات پيامبر(ص) والي شام و سپس بيست سال خليفه مسلمين شد يعني بيست سال با اسلام جنگيد، ثانياً خود شيعيان ظاهري، قاتل امام شدند كوفيان در عين علاقه به اهل بيت(س) و حسين (ع) با او جنگيدند.
اول به خاطر رعب و وحشت بود كه از زمان زياد (پدر ابن زياد يا عبيدالله بن زياد) و معاويه شروع شده بود و خود عبيدالله بن زياد هم با كشتن ميثم تمار رشيد هجوي، مسلم بن عقيل، هاني بن عروه و … آنها را مرعوبتر ساخت و نمي توانستند مطابق عقل خودشان تصميم بگيرند.
دوم اينكه بخاطر حرص و طمع و علاقه اي كه به زر و سيم و جاه و مقام داشتند مانند عمر سعدوقاص. دليل سوم و مهمترين دليل ضعف ايمان آنها بود كه در زمان پيامبر(ص) و علي(ع) حسن ضعف خود را در غزوه ها نشان داده بودند.
پس اگر بگوئيم چرا امام حسين(ع) قيام كرد درست مثل اين است كه بگوئيم چرا پيامبر(ص) در مكه قيام كرد؟ چرا علي (ع) اينهمه رنج حمايت پيامبر(ص) را در ليله المبيت، بدر، احد، خندق و … متحمل شد؟ چرا ابراهيم (ع) يك تنه در مقابل قدرت عظيم نمرود ايستادگي و قيام كرد؟
عزاداری چيست؟
ارزش و نقش عزاداری
مراتب عزاداری و عزاداران
عزاداري از مقوله ياد و ذكر است. ياد كسي كه به مصيبتي دچار شده است و ياد كسي كه به علل طبيعي و غير طبيعي از قبيل قتل، حادثه و امثال اينها از دنيا رفته است.
شكي نيست كه انسان موجودي است كه طبيعتاً فراموشكار است و نسبت به چيزهايي كه توجه به آنها برايش مفيد است، دچار غفلت مي شود. در اين مواقع يادآوري و تذكّر آن چيز انسان را از ابتلا به حوادثي برايش مضرّ است نجات مي دهد و از آثار خوب توجه به آن چيز مفيد، بهره مند مي سازذ.
يكي از قوانين مهم خلقت اين است كه هر چيزي كه براي سعادت دنيا و آخرت انسان مفيد، لازم و ضروري باشد،غفلت از آن انسان را دچار خسران دنيوي و يا اخروي مي كند و به همين دليل لازم است به هر وسيله ممكن او را متوجه آن چيز مهم كرد و غفلت او را بر طرف ساخت.
غمگين شدن، نارضايتي، تباكي، گريستن، جامه عزا بر تن كردن و ...همگي درجات و يا به بيان ديگر مراتبي از عزاداري اند؛ وسيله اي براى ذكر كسي كه به گونه اي از دست داده ايم ، راهي براى شناخت و سازندگي .
ارزش و نقش عزاداری
موضوع زيارت قبور مطهر و مقدّس معصومين (عليهم السلام) و اولياي دين و نيز توسل به ايشان و سوگواري در ايّام شهادت، همچنين بزرگداشت ايّام ميلادشان و يا ايّامي كه به نحوي به آن انوار طيبه مربوط است، به خصوص در مورد سيّد الشهدا(ع) ، از مهمترين موضوعاتي است كه در فرهنگ اسلام و البته در عقايد شيعي، جايگاه بسيار رفيعي دارد.
هيچ عملي به اندازهء برپايي عزاداري براي امام حسين(ع) در حفظ دين از انحرافات و از هجوم بي امان دشمنان اسلام براي نابودي دين و همچنين توسعه فرهنگ ديني مؤثر نبوده و نيست. مي توان چنين مجالسي را مهمترين "وسيله" براي صيانت از كيان دين و جامعه اسلامي و نيز بسط روح دين و دينداري دانست. چه زيبا فرمود رهبر كبير انقلاب، امام خميني (ره) :
امام حسين (ع) نجات داد اسلام را، ما براي يك آدمي كه نجات داده اسلام را و رفته و كشته شده، هر روز بايد گريه كنيم، ما هر روز بايد منبر برويم براي حفظ اين مكتب. محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است. فداكاري سيّدالشهدا (ع) است كه اسلام را براي ما زنده نگه داشته است.
(صحيفه نور، ج 8، ص 69)
متأسفانه عزاداري ها با همهء اهميّت و جايگاه مهمي كه دارند، در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتي شده است كه اين "وسيله" مهم را تا حدودي كمرنگ كرده است.
هيچ ديني و هيچ ملّتي در جهان، چنين "وسيله" قدرتمندي را براي پيشرفت و سعادت در دست ندارد.
با وجود بيان فلسفه عزاداري و نيز شرح زيارت عاشورا در مجالس عزاداري، به نظر مي رسد هنوز نتوانسته ايم از اين "وسيله" با عظمت استفاده كافي و لازم را براي پيشبرد اهداف مقدّس دين و مبارزه با دشمنان خونين آن بنماييم، باشد كه با درك صحيح از اين موضوع گامهايي سازنده در جهت پيشرفت اهداف فرهنگ شيعي برداريم و به اين فرمايش نوراني اميرالمؤمنين (عليه السلام) عمل كرده باشيم كه:
اِذا لَمْ يَكُنْ ما تُريدُ فَاردْ ما يَكونُ:
هر گاه آنچه را مي خواهي نيست پس آنچه را كه هست بخواه
(غررالحكم، ج3، ص135)
عزاداران، همانند مؤمنان داراي درجات و مراتب مختلفي هستند كه هر مرتبه، درجه و جايگاه عزادار را در نظام انسانيت و در نزد خداوند و نيز ميزان قرب او را به سيّدالشهدا (ع) نشان مي دهد.البته تمامي درجات عزاداري داراي اجر و ثواب الهي است و هر مرتبه خير و ثوابي را نصيب عزادار مي كند.
مراتب سير و سلوك عزادار عبارتند از:
مرتبه اول عزاداری
مرتبه دوم عزاداری
مرتبه سوم عزاداری
مرتبه چهارم عزاداری
بر گرفته از كتاب عزادار حقيقی ، اثر: محمد شجاعی
علت ترغيب ائمه به اقامه عزای حسين (ع)
ثواب بكاء و گفتن و خواندن مرثيه و اقامه مجلس عزاء
عزادار حقيقی چه كسی است؟
داخل شدن کمیت بر امام صادق(ع)
فرموده امام رضا (ع)
آشامیدن آب ، یاد کردن امام حسین(ع) و لعن ِ قاتل او
کسانی که تا آخر عمرشان مدام می گریستند
علت ترغيب ائمه به اقامه عزاي حسين (ع)
هيچيك از تكاليف شرعي بدون حكمت نيست و منظور از عزاداري هم اين نبوده كه همدردي با حضرت زهرا(س) و پيامبر(ص) كنيم. هر اندازه گريه و زاري كنيم تسلّي خاطر آنها نيست، چرا كه آرزوي همگي آنها شهادت بوده و اينطور نيست كه آنها هم هنوز در اندوه و ماتم باشند، البته منتظر قيام حضرت ولي(عج) مي باشند تا انتقام ظلم را بگيرند. لذا اگر به آن نيت بگوئيم آنها و عقايد اسلام را كوچك شمرده ايم بلكه مقصود اين است كه كربلا به صورت يك مكتب تعليمي و ترتيبي زنده بماند و تا اين روحيه شهادت طلبي زنده است، اسلام و انسانيت زنده خواهد ماند.
شيخ جليل كامل جعفر بن قولويه در كامل از ابن خارجه روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم و جناب امام حسين عليه السلام را ياد كرديم حضرت بسيار گريست و ما گريستيم، پس حضرت سر برداشت و فرمود كه امام حسين عليه السلام ميفرمود: كه منم كشتة گريه و زاري، هيچ مؤمني مرا ياد نمي كند مگر آنكه گريان ميگردد. و نيز روايت كرده است كه هيچ روزي حسين بن علي عليه السلام نزد جناب صادق عليه السلام مذكور نميشد كه كسي آن حضرت را تا شب متبسم بيند و در تمام آن روز محزون و گريان بود و ميفرمود كه جناب امام حسين عليه السلام سبب گرية هر مؤمن است.
و شيخ طوسي و مفيد از ابان بن تغلب روايت كردهاند كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه نفس آن كسي كه به جهت مظلوميت ما مهموم باشد تسبيح است، و اندوه او عبادت و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان در راه خدا جهاد است. آنگاه فرمود كه واجب ميكند اين حديث به آب طلا نوشته شود.
و به سندهاي معتبرة بسيار از ابوعمارة منشد يعني شعرخوان روايت كردهاند كه گفت روزي به خدمت جناب صادق عليه السلام رفتم حضرت فرمود كه شعري چند در مرثية حسين عليه السلام بخوان چون شروع كردم به خواندن حضرت گريان شد و من مرثيه ميخواندم و حضرت ميگريست تا آنكه صداي گريه از خانة آن حضرت بلند شد.
و به روايت ديگر حضرت فرمود: به آن روشي كه در پيش خود ميخوانيد و نوحه ميكنيد بخوان، چون خواندم حضرت بسيار گريست و صداي گريه زنان آن حضرت نيز از پشت پرده بلند شد چون فارغ شدم حضرت فرمود كه هر كه شعري در مرثيه حضرت حسين عليه السلام بخواند و پنجاه كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه سي كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه بيست كس را. و هر كه ده كس را و هر كه پنج كس را. و هر كه يك كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه مرثيه بخواند و خود بگريد بهشت او را واجب گردد.
و هر كه او را گريه نيايد پس تباكي كند بهشت او را واجب گردد.
و شيخ كشي (ره) از زيد شحام روايت كرده است كه من با جماعتی از اهل كوفه در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم كه جعفر بن عفان وارد شد حضرت او را اكرام فرمود و نزديك خود او را نشانيد، پس فرمود يا جعفر عرض كرد لبيك خدا مرا فداي تو گرداند، حضرت فرمود بَلَغَني اَنَكَ تَقُولُ الشّعِر فيِ الْحُسَيْنِ وَ تَجيدَ به من رسيد كه تو در مرثيه حسين عليه السلام شعر ميگويي و نيكو ميگوئي عرض كرد بلي فداي تو شوم فرمود كه پس بخوان. چون جعفر مرثيه خواند حضرت وحاضرين مجلس گريستند و حضرت آنقدر گريست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شريفش جاري شد. پس فرمود به خدا سوگند كه ملائكه مقربان در اينجا حاضر شدند و مرثية تو را براي حسين عليه السلام شنيدند و زياده از آنچه ما گريستيم گريستند. و به تحقيق كه حق تعالي در همين ساعت بهشت را با تمام نعمتهاي آن از براي تو واجب گردانيد و گناهان ترا آمرزيد. پس فرمود اي جعفر ميخواهي كه زيادتر بگويم؟ گفت بلي اي سيد من، فرمود كه هر كه در مرثية حسين عليه السلام شعري بگويد و بگريد و بگرياند البته حق تعالي بهشت را براي او واجب گرداند و بيامرزد او را.
داخل شدن کمیت بر امام صادق (ع)
حامي حوزة اسلام سيد اجل مير حامد حسين طاب ثراه در عبقات از معاهده التنصيص نقل كرده كه محمد بن سهل صاحب كميت گفت كه من و كميت داخل شديم بر حضرت صادق عليه السلام در ايام تشريق كميت گفت فدايت شوم اذن ميدهي كه در محضر شما چند شعر بخوانم فرمود اين ايام عظيم و محترم است، كنايت از آنكه شايسته نيست در ايام شريفه خواندن شعر. عرضه داشت كه اين اشعار در حق شما است فرمود بخوان و حضرت فرستاد بعض اهلبيتش را حاضر كردند كه آنها هم استماع كنند، پس كميت اشعار خويش بخواند و حاضرين گريه بسيار كردند تا به اين شعر رسيد:
يَصيبَ بِهِ الرّامُونَ عَنْ قَوْسِ غَيْرِهِم فَيا اخِراً اَسْدي لَهُ الْغَيَّ اَوَّلَهُ
روایتی از امام رضا (ع) در باره محرم
يا مَرْيمُ قوُمي فَانْدُبي مَوْلاكِ وَ عَلَي الْحُسَيْنِ فَاسْعَدي بِبُاكِ
پس حضرت بگريست و زنها هم گريستند و شيون نمودند. پس چون از گريه آرام گرفتند حضرت فرمود اي ابا هرون هر كه مرثيه بخواند براي حسين عليه السلام پس بگرياند ده نفر را از براي او بهشت است پس يك يك كم كرد از ده تا آنكه فرمود هر كه مرثيه بخواند و بگرياند يك نفر را بهشت از براي او لازم شود، پس فرمود كه هر كه ياد كند جناب امام حسين عليه السلام را پس گريه كند بهشت او را واجب شود.
و نيز ابن قولويه به سند معتبر از داود رقي روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم كه آب طلبيد چون بياشاميد آب از ديدههاي مباركش فرو ريخت و فرمود اي داود خدا لعنت كند قاتل حسين عليه السلام را، پس فرمود هر بندهاي كه آب بياشامد و ياد كند آن حضرت را و لعنت كند بر قاتل او البته حق تعالي صد هزار حسنه براي او بنويسد و صد هزار گناه از او رفع كند و صد هزار درجه براي او بلند كند و چنان باشد كه صد هزار بنده آزاد كرده باشد و در روز قيامت با دل خنك و شاد و خرم مبعوث گردد.
کسانیکه تا آخر عمرشان مدام می گریستند
مادر امام سجاد(ع) شهربانو دختر بزرگردشاه ايران بن شهريار بن كسري بود كه هنگام زايمان امام سجاد(ع) رحلت نمود .
مادر حضرت علي اكبر(ع) ليلي دختر ابي مره بن مسعود ثقفي بود.
مادر حضرت علي اصغر(ع) رباب دختر امرء القيس بن عدي كلبي است كه بعد از شهادت امام حسين(ع) يكسال بيشتر زندگي نكرد و حتي يكبار هم زير سايه نرفت يا ننشست تا اينكه رحلت نمود.
در تاريخ شش نفر تا آخر عمرشان دائم الگريه بودند؛ آدم از پشيماني مي نگريست، نوح براي گمراهي قومش، يعقوب در فراق فرزندش يوسف، يحيي از ترس آتش جهنم، حضرت زهرا (س) در فراق مرگ حضرت رسول اكرم (ص) و امام سجاد(ع).
برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی
زیارت عاشورا که از تعالیم امام باقر علیه السّلام است به دلیل آثار سازنده فردى و اجتماعى، بیان مواضع فکرى و عقیدتى شیعه و نشانه گرفتن خط انحراف، اهمیت ویژه و قابل تأملی دارد .درباره زیارت حضرت سیدالشهدا علیه السلام روایات بسیاری وجود دارد و در خصوص زیارت عاشوراى معروف، احادیث متعددى از امام باقر و امام صادق علیهما السّلام نقل شده است. امام باقر (ع) این زیارت را به یکى از اصحابش به نام "علقمة بن محمد حضرى " آموزش داده است. از آن جا که زیارت، نوعى اعلام موضع و مشخص کردن خط فکرى است و آثار سازنده عجیبى دارد، آن چه به عنوان متن زیارتى خوانده مىشود، از نظر محتوا و جهت دهى، از حساسیتى ویژه برخوردار است. به همین جهت، ائمه با آموختن نحوه زیارت به یاران خود، به این عمل سازنده جهت و غناى بیشترى بخشیدهاند، به گونه اى که زیارتنامه هاى رسیده از معصومان مانند زیارت جامعه کبیره، عاشورا، آل یاسین و ناحیه مقدسه گنجینه اى از تعالیم و آموزشهاى عالى آنان است.
این محبت موجب مى شود که زائر، آن بزرگان را الگوى خویش سازد و در جهت همسویى فکرى و عملى با آنان بکوشد. همچنان که در قسمتى از زیارت، از خدا مىخواهد زندگى و مرگش را یکسره همانند آنان قرار دهد: "اللهم اجعل محیاى محیا محمد و آل محمد و مماتى ممات محمد و آل محمد." از آن جا که این محبت به خاطر خداوند است و خاندان عصمت از آن جهت که الهى و منسوب به او هستند، محبوب واقع شدهاند مایه تقرب به خداوند است. در قسمتى از این زیارت چنین مىخوانیم: "اللهم انى اتقرب الیک بالموالاة لنبیک و آل نبیک."
تکرار لعن و نفرین بر ستمگران در این زیارت، موجب پیدایش روحیه ظلم ستیزى در زائر مىشود. او با اعلام برائت و نفرت از ستمگران و ابراز محبت به پیروان حق و دوستان خاندان عصمت، پایههاى ایمان دینى خود را مستحکم مىکند. مگر ایمان چیزى جز حب و بغض در راه خداست؛ "هل الایمان الا الحب و البغض"؟ مؤمن واقعى در برابر ستم، بىموضع نیست، از ستمگر، نفرت و انزجار آشکارى دارد و با مظلوم و جبهه حق، اعلام همراهى مىکند: "یا ابا عبدالله! انى سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم."
در این زیارت، ریشه هاى ظلم هدف قرار مى گیرند: "فلعن الله امة اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن الله امة دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التى رتبکم الله فیها". ستمى که در عاشورا تحقق یافت، در قلب تاریخ ستم، ریشه دارد. این ظلم، یک حلقه از حلقههاى ستمى است که با انحراف مسیر اصیل خلافت آغاز شد.
در این زیارت آمده است: "فاسئل الله الذى اکرمنى بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنى البرائة من اعدائکم، ان یجعلنى معکم فى الدنیا و الآخرة و ان یثبت لى عندکم قدم صدق فى الدنیا و الاخرة". زائر پس از آن که به حق معرفت پیدا کرد و ستم و ستمگر را شناخت و از آنان دورى جست، با ثبات قدم در مکتب خاندان عصمت و پیروى عملى از آنان، خود را در مسیر سعادت دنیا و آخرت قرار مى دهد، یعنى، اسوه ها و الگوهاى هدایت را که از سوى خداوند منصوب شده اند سرمشق خود قرار مى دهد و همگامى با آنان را مى طلبد .
منبع : خبرگزاری مهر و مرکز مطالعات شیعه شناسی
معنی تحریف و انواع آن
عوامل تحریف
تحريف در زبان عربي از مادّه حرف به معني منحرف كردن چيزي از مسير اصلي خود که داشته است و یا باید داشته باشد. به عبارت دیگر تحریف نوعی تغییر و تبدیل است، ولی تحریف مشتمل یر چیزی است که کلمهء تغییر و تبدیل نیست. شما، اگر کاری کنید که جمله ای، نامه ای، شعر و عبارتی آن مقصودی را که باید بفهماند، نفهماند و مقصود دیگری را بفهماند، می گویند شما این عبارت را تحریف کرده اید. قرآن كلمه تحريف را به خصوص در مورد يهوديان به كار برده و اگر تحقيقي جامع انجام بدهيم، بيشتر خبرگزاريهاي تبليغاتي جهان در دست يهوديان بوده و يا خط دهنده آنها به طريقي با يهوديان در تماس است مانند آسوشيتدپرس براي يونايتدپرس .
تحریف انواعی دارد که مهمترین آنها عبارت است از: تحریف لفظی و تحریف معنوی.
تحريف لفظي اين است كه ظاهر مطلبي را عوض كنند يعني از يك جمله گفتاري حذف يا اضافه شود يا جملات را پس و پيش كنند.
تحريف معنوي اين است كه ظاهر مطلب را عوض نمي كنند يعني در لفظ تصرف نمي شود ولي آنرا طوري معنا مي كنند كه خلاف گوينده مطلب را بيان مي كند، بعبارتي ديگر طوري تفسير مي كنند كه با بيان و عمل آن فرق مي كند لذا تحريف معنوي بسيار خطرناكتر از لفظي است.
مانند: در روزي كه مسجد مدينه را بنا كردند جناب حضرت عمار فوق العاده زحمت صادقانه مي كشيد پيامبر(ص) هم در حق او فرمودند: يا عَمّار، تقتلك الفئة الباغية؛ اي عمار تو را گروهى طاغي و سركش به شهادت مي رسانند. لذا وقتي عمار در صفين در سپاه حضرت علي(ع) بود وزنه بزرگي براي حضرت محسوب مي شد، افراد ضعيف الايمان هم كه سخن رسول خدا(ص) را شنيده بودند تا وقتي عمار شهيد نشده بود هنوز مطمئن نبودند جنگي را كه در ركاب علي (ع) مي كنند به حق است يا نه؟ وقتي هم كه عمار شهيد شد ناگهان فرياد از همه بلند شد كه حديث پيامبر صادق آمد و مثل آفتاب روشن بود كه گروه طاغي سپاه معاويه است. با استناد به آيه نهم سوره حجرات ( وَ اِن طائفَتان … اِلي اَمْرالله) پس به نصّ قرآن بايد به نفع لشگريان حضرت علي (ع) عليه سپاه معاويه وارد جنگ شد. اين قضيه تزلزلي در لشكر معاويه ايجاد كرد. معاويه كه هميشه با حيله كار خود را پيش مي برد به يك تحريف معنوي دست زد. چون كه گفتار پيامبر(ص) را نمي شد تحريف لفظي كرد زيرا اقلاً پانصد نفر در آن زمان اين مطلب را از پيامبر(ص) شنيده بودند و شهادت مي دادند كه فرمايش پيامبر را شنيده ايم.
عدّه اي از سپاه معاويه به معاويه اعتراض كردند كه عمار را ما كشتيم، معاويه به آنها گفت اشتباه نكنيد، عمار را علي(ع) آورده و او موجب كشته شدن عمار شده است. عمر و عاص ملعون دو پسر داشت يكي مانند خودش دنياپرست و فاسق بود ولي ديگري نستباً مؤمن كه عبدالله نام داشت، در جلسه اي كه عبدالله حاضر بود همين مغلطه معنوي را به كار بردند، عبدالله گفت: اين چه حرفي است كه مي زنيد عمار در لشگر علي(ع) بوده پس علي(ع) او را كشته است، بنابراين حمزه سيدالشهداء عموي پيامبر كه در احد به شهادت رسيد، پيامبر او را كشته است؟ معاويه به عمر و عاص مي گويد: چرا جلوي پسر بي ادبت را نمي گيري؟
با كمال تاسف تحريفات زيادى در حادثه عاشورا وارد شده كه موجب مسخ كردن و كم اثر كردن قضيه شده است و متأسفانه به قول شهيد استاد مطهري براي مصيبت امام حسين (ع) و اهل بيتش (س) به خاطر آنهمه زجرهاي روحي و جسمي و ضربات شمشيرها نبايد گريست بلكه بايد به خاطر مظلوميت و دروغ پردازيهايي گريست كه مقام حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) را متنزّل مي كند.
مثلاً گفته اند:
1ـ ليلا مادر علي اكبر(ع) نذر كرده كه اگر فرزندم سالم بماند از كربلا تا مدينه ريحان خواهم كاشت، بعدها علما با سند رد نمودند اولاً حضرت در كربلا حضور نداشته، ثانياً منطقه فيمابين كربلا و مدينه براي كشت ريحان بلا امكان است، ثالثاً مسافت بين آن دو شهر سيصد فرسنگ است.
2ـ گفته اند امام حسين(ع) در كربلا سيصد هزار نفر را كشته است، اگر فرض شود هر ثانيه يك نفر را بكشد براي اين تعداد هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت لازم است.
عوامل تحریف
یک نوع عوامل عمومی است، یعنی بطور کلّی عواملی وجود دارد که تواریخ را دچار تحریف می کند و اختصاصا به حادثهء عاشورا ندارد.
مثلاً همیشه اغراض دشمنان، خود، عاملی است برای اینکه حادثه ای را دجار تحریف کنند. دشمن برای اینکه به هدف و غرض خود برسد، تغییر و تبدیلهائی در متن تاریخ ایجاد و یا توجیه و تفسیرهای ناروایی از تاریخ می کند و این نمونه های زیادی دارد که در تحریف واقعهء کربلا هم این عامل دخالت داشته است.
عامل دوم
عامل دوم، تمایل بشر به اسطوره سازی و افسانه سازی است و این در تمام تواریخ دنیا وجود دارد، بهترین دلیلش این است که مردم برای نوابغی مثل بوعلی سینا و شیخ بهایی چقدر افسانه جعل کردند! مثلاً می گویند بوعلی در مدّتی که در اصفهان تحصیل می کرد، گفت من نیمه های شب که برای مطالعه بر می خیزم، صدای چکّش مسگرهای کاشان نمی گذارد مطالعه کنم. رفتند تجربه کردند، یک شب دستور دادند مسگرهای کاشان چکش نزنند، آن شب را بوعلی گفت آرام خوابیدم و یا آرام مطالعه کردم. این جور چیزها اختصاص به حادثهء عاشورا ندارد، مردم دربارهء بوعلی هر چه می گویند، بگویند ، به کجا ضرر می زند؟ به هیچ جا. امّا افرادی که شخصیّت آنها، شخصیّت پیشوایی است، قول آنها، عمل آنها، قیام آنها، نهضت آنهاست و حجّت است، نباید در سخنانشان، در شخصیّتشان، در تاریخچه شان تحریفی واقع شود.
عامل سوم
عامل سوّم یک عامل خصوصی است. دو عامل گفته شده در تمام تواریخ دنیا هست، ولی در خصوص حادثهء کربلا یک جریان و عامل بالخصوصی هست که سبب شده است در این داستان، جعل واقع شود.
پیشوایان دین از زمان پیغمبر اکرم و ائمه اطهار دستور اکید داده اند که باید نام حسین بن علی (ع) زنده بماند، باید مصیبت حسین بن علی (ع) هر سال تجدید شود، چرا؟ این چه دستوری است در اسلام، چرا ائمه دین اینهمه به این موضوع اهتمتم داشتند، و چرا برای زیارت حسین بن علی (ع) انیهمه ترغیب و تشویق است؟.....
حسین (ع) مکتب عملی اسلام را تأسیس کرد. حسین (ع) نمونهء عملی قیامهای اسلامی است. خواستند مکتبش زنده بماند، خواستند سالی یکبار امام (ع) با آن نداهی شیرینش و آن انگیزه اش ظهور کند؛ برای همیشه زنده بماند. هر چه ما در این راه کوشش کنیم بشرط آنکه هدف آن را تشخیص دهیم بجاست. امّا متأسّفانه عده ای این را نشناختند، خیال کردند بدون اینکه مردم را با فلسفهء قیام حسینی و مکتبش آشنا کنند و مردم را عارف به مقامات حسینی کنند، همین قدر که آمدند و نشستند و نفهمیده و ندانسته گریه ای کردند، کفّاره گناهان است. بعضی می گویند هدف وسیله را مباح می کند. هدف که خوب باشد، وسیله هر چه باشد،شد! اینها هم گفتند ما یک هدف مقدس داریم و آن گریستن بر امام حسین(ع) است که کار خوبی است و باید گریست، به چه وسیله بگریانیم؟؟؟
گفتند اشک جاری می شود یا نه؟ همین قدر که اشک جاری شود اشکال ندارد! شیپور بزنیم، طبل بزنیم، به بدن مرد لباس زن بپوشانیم، عروسی قاسم بگیریم، جعل کنیم، تحریف کنیم، در دستگاه امام حسین(ع) این حرفها مانعی ندارد و .... در نتیجه افرادی دست به جعل و تحریف این واقعهء بزرگ زدند.
برگرفته از کتاب حماسه حسینی ، اثر استاد شهید مطهّری
نقش آمار در ارائه سيماى روشنتر از هر موضوع و حادثه،غير قابل انكار است.ليكن در حادثه كربلا و مسائل قبل و بعد از آن، با توجه به اختلاف نقلها و منابع، نمى توان در بسيارى از جهات، آمار دقيق و مورد اتفاق ذكر كرد و آنچه نقل شده، گاهى تفاوتهاى بسيارى با هم دارد.در عين حال بعضى از مطالب آمارى، حادثه كربلا را گوياتر مى سازد.
به همين دليل به ذكر نمونه هايى از ارقام و آمار مى پردازيم: (1) مدت قيام امام حسين«ع» از روز امتناع از بيعت با يزيد، تا روز عاشورا 175 روزطول كشيد: 12 روز در مدينه،4 ماه و 10 روز در مكه،23 روز بين راه مكه تا كربلا و8 روز در كربلا (2 تا 10 محرم).
منزل هايى كه بين مكه تا كوفه بود و امام حسين آنها را پيمود تا به كربلا رسيد 18 منزل بود(معجم البلدان).
فاصله منزل ها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود.
منزل هاى ميان كوفه تا شام 14 منزل بود كه اهل بيت را در حال اسارت از آنها عبور دادند.
نامه هايى كه از كوفه به امام حسين«ع» در مكه رسيد و او را دعوت به آمدن كرده بودند 12000 نامه بود (طبق نقل شيخ مفيد).
بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه 18000 نفر،يا 25000 نفر و يا 40000 نفر گفته شده است.
شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر.
شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر. سه نفر هم كودك از بنى هاشم شهيد شدند،جمعا 33 نفر. اين افراد به اين صورت اند: امام حسين«ع» 1 نفر، اولاد امام حسين 3 نفر، اولاد على«ع» 9 نفر، اولاد امام حسن 4 نفر، اولاد عقيل12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر.
غير از امام حسين«ع» و بنى هاشم، شهدايى كه نامشان در زيارت ناحيه مقدسه و برخى منابع ديگر آمده است 82 نفرند. غير از آنان، نام 29 نفر ديگر در منابع متاخرتر آمده است.
جمع شهداى كوفه از ياران امام 138 نفر. تعداد 14 نفر از جمع اين جناح حسينى، غلام بودهاند.
شهدايى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند 78 نفر بودند.
تقسيم سرها به اين صورت بود: قيس بن اشعث، رئيس بنى كنده 13 سر، شمر رئيس هوازن 12 سر، قبيله بنى تميم 17 سر، قبيله بنى اسد 16 سر، قبيله مذحج 6 سر، افرادمتفرقه از قبايل ديگر 13 سر.
سيد الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت.
پس از شهادت حسين«ع»33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير، غير از زخمهاى تير بر بدن آن حضرت بود.
اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست زخم از ستاره بر تنش افزون،حسين توست (2)
شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند.
تعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند. آنچه در نوبت اول آمد تعداد 22 هزار بودند به اين صورت: عمر سعد با 6000، سنان با 4000، عروة بنقيس با 4000، شمر با 4000، شبث بن ربعى با 4000. آنچه بعدا اضافه شدند: يزيد بنركاب كلبى با 2000، حصين بن نمير با 4000، مازنى با 3000، نصر مازنى با 2000 نفر.
سيد الشهداء روز عاشورا براى 10 نفر مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمود و آنان را دعا، يا دشمنان آنان را نفرين كرد. اينان عبارتند از : على اكبر، عباس، قاسم، عبد الله بن حسن، عبد الله طفل شير خوار، مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر، حر بن يزيد رياحى، زهير بن قين و جون. و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد:
مسلم و هانى.
امام حسين«ع» بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت : مسلم بن عوسجه، حر، واضحرومى، جون، عباس، على اكبر، قاسم.
سر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين«ع» انداختند : عبد الله بن عميركلبى، عمرو بن جناده، عابس بن ابى شبيب شاكرى.
سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند:على اكبر، عباس، عبد الرحمن بن عمير.
مادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسر بودند: عبد الله بن حسين (حضرت علی اصغر علیه السلام) كه مادرش رباب بود ، عون بن عبد الله جعفر مادرش زينب، قاسم بن حسن مادرش رمله، عبد الله بن حسن مادرش بنتشليل جيليه، عبد الله بن مسلم مادرش رقيه دختر على«ع»، محمد بن ابى سعيد بن عقيل، عمرو بن جناده، عبد الله بن وهب كلبى مادرش ام وهب، على اكبر(بنا به نقلى مادرش ليلى،كه ثابت نيست).
5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند:عبد الله رضيع شير خوار امام حسين (حضرت علی اصغر علیه السلام)، عبد الله بن حسن، محمد بن ابى سعيد بن عقيل، قاسم بن حسن، عمرو بن جناده انصارى.
5 نفر از شهداى كربلا، از اصحاب رسول خدا بودند: انس بن حرث كاهلى، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، هانى بن عروه، عبد الله بن بقطر عميرى.
در ركاب سيد الشهداء، تعداد 15 غلام شهيد شدند: نصر و سعد (از غلامانعلى«ع»)، منحج (غلام امام مجتبى«ع»)، اسلم و قارب (غلامان امام حسين«ع»)حرثغلام حمزه، جون غلام ابوذر، رافع غلام مسلم ازدى، سعد غلام عمر صيداوى، سالم غلامبنى المدينه، سالم غلام عبدى، شوذب غلام شاكر، شيب غلام حرث جابرى، واضح غلامحرث سلمانى. اين 14 نفر در كربلا شهيد شدند. سلمان غلام امام حسين«ع»، كه آنحضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهيد شد.
2 نفر از ياران امام حسين«ع» روز عاشورا اسير و شهيد شدند: سوار بن منعم و موقع بن ثمامه صيداوى.
4 نفر از ياران امام در كربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند: سعد بنحرث و برادرش ابو الحتوف، سويد بن ابى مطاع (كه مجروح بود و محمد بن ابى سعيد بنعقيل.
7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند : على اكبر، عبد الله بن حسين ، عمرو بن جناده، عبد الله بن يزيد، عبيد الله بن يزيد، مجمع بن عائذ، عبد الرحمن بن مسعود.
5 نفر از زنان از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند:
كنيز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله كلبى، مادر عبد الله كلبى،زينب كبرى، مادرعمرو بن جناده.
زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب(همسر عبد الله بن عمير كلبى)بود.
زنانى كه در كربلا بودند: زينب سلام الله علیها، ام كلثوم، فاطمه، صفيه، رقيه، ام هانى (اين 6 نفر ازاولاد امير المؤمنين(ع) بودند) فاطمه و سكينه (دختران سيد الشهدا علیه السلام) رباب، عاتكه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل، فضه نوبيه، كنيز خاص حسين، مادر وهب بن عبد الله.
1-بخش عمدهاى از اين آمار از كتاب«زندگى ابا عبد الله الحسين»،عماد زاده،«وسيلة الدارين فى انصار الحسين»،سيد ابراهيم موسوى و«ابصار العين»،سماوى است.
2-محتشم كاشانى.
و کتاب فرهنگ عاشورا ، جواد محدّثی
برخى از كلمات سيد الشهدا علیه السلام چه در فاصله مدينه تا كربلا و چه در روز عاشورا، داراى پيامهاى مؤثر و ديدگاههاى الهامبخش براى جهاد و كرامت است. اين سخنان يا درضمن خطبه ها آمده است، يا رجزها و اشعار آن حضرت، و حالت شعارى به خود گرفته است. مى توان هدف حسينى و انديشه ها و روحيه هاى عاشورايى را از آنها دريافت و آن فرازهاى فروزان را شعارهاى نهضت عاشورا دانست. برخى از اين شعارها چنين است:
1- "على الاسلام السلام،اذ بليت الامة براع مثل يزيد" (1) (اين را در پاسخ مروان درمدينه فرمود، كه از آن حضرت مى خواست تا با يزيد بيعت كند).
2- "و الله لو لم يكن ملجا و لا ماوى لما بايعت يزيد بن معاوية" (2) (در پاسخ برادرش محمد حنفيّه فرمود).
3- "انى لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما" (3) (خطاب به يارانش در كربلا) .
4- "الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونه مادرت معايشهم فاذا محصوابالبلاء قل الديانون" (4) (در مسير رفتن به كربلا در منزلگاه ذى حسم).
5- "الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه؟ فليرغب المؤمن في لقاء ربه محقا.. ." (5) (در كربلا خطاب به اصحاب خويش فرمود).
6- "خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة" (6) (از سخنرانى امام حسين علیه السلام در مكه پيش از خروج به سوى كوفه، در ميان جمعى از خانواده، ياران و شيعيان خويش).
7- "من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله، ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعملفى عباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا على الله ان يدخله مدخله" (7) (در منزلگاه بيضه، در مسير كوفه، خطاب به سپاه حر).
8- "ما الامام،الا العامل بالكتاب و الآخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه على ذاتالله" (8) (امام اين صفات امام راستين را در پاسخ به دعوتنامه هاى كوفيان نوشت و توسط مسلم بن عقيل به كوفه فرستاد).
9- "سامضى و ما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما" (9) (شعر از ديگرى است، امّا امام حسين علیه السلام آن را در پاسخ به تهديدهاى حر، در مسير كوفه خواند).
10- "رضى الله رضانا اهل البيت، نصبر على بلائه و يوفينا اجر الصابرين" (10) (در خطبهایی كه هنگام خروج از مكه ايراد نمود، خطاب به اصحاب و ياران فرمود).
(در آستانه خروج (11) از مكه به سوى كوفه فرمود و راه خونين و آميخته به شهادت را ترسيم فرمود).
12- "انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى" (12) (در وصيت نامه سيد الشهدا(ع)به برادرش محمد حنفيه آمده است كه قبل از خروج به سوى مدينه نوشت).
13- "لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد[لا افر فرار العبيد]" (13) (درسخنرانى صبح عاشورا، خطاب به نيروهاى دشمن فرمود، كه خواستار تسليم شدن آن حضرت بودند).
14- "هيهات منا الذلة، يابى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون..." (14) (در خطاب به سپاه دشمن فرمود، پس از آنكه خود را سر دو راهى ذلت و شهادت محير ديد).
15- "فهل هو الا الموت؟ فمرحبا به" (15) (در پاسخ عمر سعد، كه نامه اى به آن حضرت فرستاد و خواستار تسليم شدن بود).
16- "صبرا بنى الكرام، فما الموت الا قنطرة تعبربكم عن البؤس و الضراء الى الجنان الواسعة و النعيم الدائمة" (16) (خطاب به ياران فداكار خويش در صبح عاشورا، پس ازآنكه تعدادى از اصحابش شهيد شدند).
(كه روز عاشورا هنگام پيكار با (17) سپاه دشمن به عنوان رجز حماسى مى خواند و شهادت را بر ننگ تسليم، ترجيح مى داد).
18- "موت فى عز خير من حياة في ذل" (18) (كه مرگ سرخ، به از زندگى ننگين است).
19- "ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم" (19) (در آخرين لحظات پيش از شهادت، وقتى شنيد سپاه كوفه به طرف خيمه هاى حرم او حمله كرده اند،خطاب به پيروان ابو سفيان چنان فرمود).
20- "هل من ناصر ينصر ذريته الاطهار؟ " (20) "هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله؟ " (21) ( وقتى سيد الشهدا(ع) اين نصرت خواهى و استغاثه را بر زبان آورد كه همه ياران و بستگانش شهيد شده بودند).
از مجموعه اين جملات نورانى و حماسى كه شعارهاى حسين علیه السلام در نهضتش به شمار مى آيد، تاكيد آن امام، بر مفاهيم و ارزشهاى زير به دست مى آيد: نابودى اسلام درشرايط سلطه يزيدى، حرمت بيعت با كسى چون يزيد، شرافت مرگ سرخ بر زندگى ذلت بار، اندك بودن انسانهاى راستين در صحنه امتحان، لزوم شهادت طلبى در عصرحاكميت باطل، زينت بودن شهادت براى انسان، تكليف مبارزه با سلطه جور و طغيان، اوصاف پيشواى حق، تسليم و رضا در برابر خواسته خداوند، همراهى شهادت طلبان درمبارزات حق جويانه، حرمت ذلت پذيرى براى آزادگان و فرزانگان مؤمن، پل بودن مرگ براى عبور به بهشت برين، آزادگى و جوانمردى، يارى خواهى از همه و هميشه در راه احقاق حق و...
بقا و جاودانگى عاشورا، در سايه همين تعليمات و آرمانهاست كه در كلام آن حضرت جلوه گر است و نهضت هاى ضد ستم و ضد استبداد، همواره از اين پيامها و درونمايه ها الهام گرفته اند.
درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين
بذر همت در جهان افشاند، افكار حسين
گر ندارى دين به عالم،لااقل آزاده باش
اين كلام نغز مى باشد ز گفتار حسين
مرگ با عزت زعيش در مذلت بهتر است
نغمه اى مى باشد از لعل دربار حسين(22)
1-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 284.
2-بحار الانوار،ج 44،ص 329،اعيان الشيعه،ج 1،ص 588.
3-بحار الانوار،ج 44،ص 381.
4-تحف العقول(چاپ جامعه مدرسين)،ص 245،بحار الانوار،ج 75،ص 117.
5-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 68.
6-لهوف،ص 53،بحار الانوار،ج 44،ص 366.
7-وقعة الطف،ص 172،موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 361.
8-بحار الانوار،ج 44،ص 334.
9-همان،ص 378.
10-همان،ص 366،اعيان الشيعه،ج 1،ص 539.
11-همان.
12-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 89.
13-مقتل الحسين،مقرم،ص 280.
14-نفس المهموم،ص 131،مقتل خوارزمى،ج 2،ص 7.
15-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 382.
16-نفس المهموم،ص 135،معانى الاخبار،ص 288.
17-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 1،ص 68.
18-بحار الانوار،ج 44،ص 192.
19-همان،ج 45،ص 51.
20-ذريعة النجاة،ص 129.
21-بحار الانوار،ج 45،ص 46.
22-حسين پيشواى انسانها،ص 70(شعر از فضل الله صلواتى).
خواب امیر المؤمنین(ع) دربارهء کربلا
فرود آمدن حضرت آدم (ع) بر زمین
رسیدن کشتی حضرت نوح(ع) به کربلا
آب نخوردن گوسفندان اسماعیل(ع) به کنار فرات
فرود سلیمان(ع) بر سرزمین کربلا
سیر حضرت موسی(ع) با یوشع و رسیدن به کربلا
گذر حضرت عیسی(ع) با حواریون از کربلا
امّ سلمه و خاکی سرخ که رسول الله به وی داد
به روایت شیخ صدوق منزل کردن در نینوا هنگام رفتن به جنگ صفّین
روایت هرثمه بن ابی مسلم و حضور در کربلا
مرحوم شوشتري مي نويسد : ورود به زمين كربلا باعث حزن و رقت است چنانكه نسبت به جميع انبياء واقع شد چون روايت شده كه همه پيامبران به زيارت كربلا توفيق يافته اند : (همه انبياء زيارت نمودند آن مقام شريف را و در آن توقف كرده گفتند : اي زمين تو مكاني پر خير هستي در تو دفن خواهد شد ماه تابان امامت ) (1)
هر يك از پيامبران كه وارد كربلا مي شدند صدمه اي بر ايشان وارد مي شد دلتنگ مهموم گشته از خداوند سبب آن را سؤال مي نمودند خداوند وحي مي فرمود كه اين زمين كربلاست و در آن حضرت حسين عليه السلام شهيد خواهد شد . (2)
1- چون اهل بيت وارد كربلا شدند ام كلثوم عرض كرد : اي برادر اين باديه هولناكي است كه از آن خوف عظيم بر دلم جا گرفته ؟!
حضرت حسين عليه السلام فرمود: بدانيد كه من در وقت عزيمت از صفين با پدرم امير المومنين عليه السلام وارد اين زمين شديم . پدرم فرود آمده سر دركنار برادرم گذارده ساعتي در خواب رفت و من بر بالين او نشسته بودم ناگاه پدرم مشوش از خواب بيدار شد و زار زار مي گريست . برادرم سبب آنرا پرسيد فرمودند :در خواب ديدم كه اين صحرا دريايي پر از خون بود و حسين من در ميان آن دريا افتاده دست و پا مي زند و كسي به فرياد او نمي رسيد .
پس رو به من كرده فرمود:( اي حسين چگونه خواهي بود هرگاه براي تو در اين زمين چنين واقعه اي رو دهد ؟)
گفتم : صبر مي كنم و بجز صبر چاره اي ندارم (3)
2- هنگامي كه حضرت آدم به زمين فرود آمد حوا را نديد دنبال او مي گشت تا كربلا گذر نمود بدون سبب غمگين شده سينه اش تنگ گرديد و چون به محل شهادت حسين عليه السلام رسيد پايش لغزيد و بر زمين افتاد و خون از پايش جاري شد .
سربه آسمان بلند كرد و عرض نمود : خداوندا آيا گناهي از من صادر شد كه مرا به آن معاقب فرمودي ؟ من همه زمين را گشتم و مثل اين زمين به من بدي نرسيد .
خداوندا به او وحي نمود كه اي آدم گناه نكردي ولكن فرزندت حسين عليه السلام در اين مكان از روي ستم كشته مي شود خون تو به موافقت خون او جاري شد.
عرض كرد : قاتل او كيست ؟ وحي آمد :قاتلش يزيد ملعون اهل آسمانها و زمين است . آدم گفت :اي جبرئيل ( درباره قاتل آن حضرت ) چه كنم ؟ گفت : او را لعن كن . پس آدم چهار بار او را لعن كرد و به سوي عرفات روانه شد پس در آنجا حوا را يافت . (4)
3- هنگاميكه حضرت نوح سوار كشتي شد تمام جهان را سير نمود چون به كربلا رسيد طوفاني شد ( و آن كشتي به تلاطم افتاد ) و نوح از غرق شدن ترسيد به پروردگار خود عرض كرد : خدايا همه دنيا را گشتم چنين حالتي مثل اين زمين به من دست نداد !
جبرئيل نازل شد و فرمود : اي نوح در اين محل حضرت حسين فرزند زاده محمد (ص ) خاتم انبياء و فرزند علي عليه السلام خاتم اوصياء كشته مي شود
پرسيد : اي جبرئيل قاتل او كيست ؟ پاسخ داد : قاتل او ملعون هفت آسمان و زمين مي باشد . پس نوح چهار مرتبه او را لعن كرد سپس كشتي سير نمود تا به جودي رسيد و در آنجا مستقر شد .(5)
4- حضرت ابراهيم چون از كربلا عبور كرد اسبش لغزيد و از اسب افتاد سرش شكسته خون جاري شد پس شروع به استغار نمود و عرض كرد : خدايا چه گناهي از من صادر شد ؟
جبرئيل نازل شد و گفت : اي ابراهيم گناهي از تو سر نزده لكن در اين زمين فرزند زاده خاتم پيامبران و فرزند ( علي عليه السلام ) خاتم اوصياء كشته مي شود از اين جهت خون تو جاري شد تا موافق با خون آن جناب گردد... (6)
5- هنگاميكه اسماعيل گوسفندان خود را براي چرا به كنار فرات فرستاد چوپان به او خبر داد چند روز گوسفندان آب نمي آشامند! اسماعيل از خداوند سبب آن را پرسيد جبرئيل نازل شد و گفت :اي اسماعيل از گوسفندانت سؤال كن سبب آن را مي گويند .
به آنها فرمود: چرا از اين آب نمي آشاميد؟ به زبان فصيح گفتند:
( به ما خبر رسيد ه كه فرزندت حسين عليه السلام فرزند زاده حضرت محمد ( ص) در اينجا با لب تشنه كشته مي شود و ما به جهت حزن بر او ازاين شريعه آب نمي نوشيم )
اسماعيل در باره قاتل آن جناب سؤال كرد گفتند : آن حضرت را ملعون اهل آسمانها و زمين و تمام خلائق مي كشد پس اسماعيل قاتل آن بزرگوار را لعنت كرد.(7)
6- روايت شده كه سليمان به فرش خود مي نشست و در هوا سير مي كرد . روزي هنگاميكه در حركت بود به زمين كربلا رسيد . باد بساط او را سه دور بهم پيچانيد بطوريكه سليمان ترسيد سقوط كند پس باد آرام شد و فرش در زمين كربلا فرود آمد.
سليمان به باد گفت : براي چه ( اين كار را كردي و ) فرود آمدي ؟ گفت: در اين موضع حسين عليه السلام كشته مي شود .
پرسيد : حسين كيست ؟ باد گفت :حسين فرزند زاده محمد مختار (ص) و فرزند علي حيدر كرار مي باشد . سؤال كرد: قاتل او كيست؟گفت : ملعون اهل آسمانها و زمين يزيد مي باشد . سليمان دست برداشت و يزيد را لعن و نفرين نمود و جن و انس آمين گفتند.
پس باد وزيد و بساط سير خود ادامه داد.(8)
7- روزي حضرت موسي عليه السلام با يوشعه بن نون سير مي كرد چون به زمين كربلا رسيد كفش آن جناب پاره و بند آن باز شد و خار به پاي او نشست و خون جاري گشت . عرض كرد: خدايا چه گناهي از من سر زد كه ( مبتلا شدم ) ؟
به او وحي شد كه در اين موضع حسين عليه السلام كشته و خون او ريخته مي شود و لذا خون تو به موافقت خون وي جاري گرديد عرض كرد: پروردگارا حسين كيست ؟ خطاب آمد :او فرزند زاده محمد مصطفي و پسر علي مرتضي است .
پرسيد قاتل او كيست ؟ گفته شد : او ملعون ماهيان دريا و وحشيان صحرا و پرندگان هواست . موسي عليه السلام دست برداشت و بر يزيد لعن و نفرين كرد و يوشع آمين گفت آنگاه به دنبال كار خود روان گشت.(9)
8- روزي كه حضرت عيسي عليه السلام با حواريون در بيابان سياحت مي كردند گذرشان به كربلا افتاد . شيري غران را ديدند كه راه را بر ايشان بسته است . حضرت عيسي پيش آمد و فرمود : اي شير چرا در اين جاده نشسته اي و نمي گذاري عبور كنيم ؟ آن شير به زبان فصيح گفت : ( من راه را براي شما باز نمي كنم تا اينكه بر يزيد كشنده حسين عليه السلام لعن كنيد . )
حضرت عيسي فرمود : حسين كيست ؟ شير گفت : او فرزند زداده محمد پيامبر امي و پسر علي ولي خداست .
فرمود :قاتل او كيست؟ گفت : قاتل وي ملعون تمام حيوانات وحشي و گرگان و درندگان خصوصا در روزهاي عاشورا است.
پس حضرت عيسي دست برداشت و بر يزيد لعن و نفرين كرد و حواريين آمين گفتند . پس شير از راه دور شد و ايشان گذشتند .(10)
مرحوم مازندراني حايري ذيل اين قضيه مي نويسد : حضرت عيسي و حواريون گريستند و بر قاتل آن حضرت لعن كردند. و حضرت عيسي فرمود:يا بني اسرائيل بر قاتل حسين عليه السلام لعن كنيد و اگر زمانش را درك كرديد از پاي ننشينيد ( همراه او جهاد كنيد ) چون شهيد شدن با او مانند شهادت با انبياء است (11)
زيارت كردن ساير انبياء عظام كربلاي مقدسه را بر همين منوال بوده است.
9- ام سلمه – رضي الله عنها – گويد :شبي رسول خدا ( ص) از پيش ما بيرون رفت و مدتي دراز از چشم ما ناپديد شد پس آشفته حال و غبار آلود به خانه آمد در حالي كه دست شريفش را بسته بود. عرض كردم يا رسول الله چه شده است كه شما را پريشان و گرد آلود مي بينم ؟
فرمود: در اين زمان به موضعي از عراق كه كربلا گويند مرا سير دادند محل كشته شدن فرزندم حسين و گروهي از فرزندان و اهل بيتم به من نشان داده شد من پيوسته خون ايشان را از آنجا بر مي گرفتم و آن خونها در دست من است سپس حضرت دست خود را به طرف من گشود و فرمود : آن را بگير و حفظ كن .
پس آن را كه شبيه خاك سرخ بود گرفتم و در شيشه اي نهادم و سر آن را بستم و از آن نگهداري مي كردم .
چون حسين عليه السلام از مكه به سمت عراق رهسپار شد هر روز و شب آن شيشه را در آورده مي بوئيدم و به آن نگاه مي كردم و براي مصيبتهاي حضرتش مي گريستم .
چون روز دهم محرم رسيد – همان روزي كه در آن روز حضرت شهيد شد- آن را در اول روز بيرون آوردم به همان حال بود چون در آخر روز به نزد آن رفتم آن را خوني تازه يافتم . پس در خانه خود فرياد كشيدم و گريستم ولكن از ترس اينكه دشمنان در مدينه صدايم را بشنوند و در شماتت ما شتاب كنند اندوه خود را فرونشاندم و پيوسته آن روز و ساعت را در نظر داشتم تا خبر شهادت آن جناب به مدينه رسيد و حقيقت آنچه ديده بودم آشكار گرديد.(13)
10- شيخ صدوق رحمه الله به سند معتبر از ابن عباس روايت كرده كه گفت : در خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام بودم هنگاميكه به جنگ صفين مي رفت چون در نينوا – كه د ركنار فرات است – منزل كرد با صداي بلند فرمود : ابن عباس آيا اين موضع را مي شناسي ؟ گفتم : نه يا اميرالمؤمنين . فرمود : اگر اين موضع را همچون من شناختي از آن گذر نمي كردي تا همانند من گريه كني.
آن بزرگوار بسيار گريست تا آنكه ريش مباركش تر شد و اشك بر سينه اش جاري گشت و ما نيز گريان شديم و حضرت فرمود : آه آه مرا با آل ابي سفيان چكار ؟ مرا با آل حرب چه مي شود ؟ كه حزب شيطان و اولياء كفرند؟ صبر كن يا اباعبدالله كه به پدرت رسيد از آنها مثل آنچه به تو خواهد رسيد . پس آب طلب نمود و وضو گرفت و مقداري نماز خواند . بعد از نماز نيز همان سخنان را مي فرمود و مي گريست تا اينكه ساعتي به خواب رفت چون از خواب بيدار شد فرمود: يابن عباس عرض كردم :در خدمتم .
فرمود : آيا خبر دهم به تو آنچه اكنون در خواب ديدم؟عرض كردم : پيوسته ديده شما در استراحت باد و آنچه ديدي خير است يا اميرالمومنين .
فرمود ديدم گويا مرداني چند از آسمان به زير آمدند كه پرچمهاي سفيد در دست و شمشير هاي براق و درخشند حمايل نموده گرد اين زمين خطي كشيدند سپس ديدم گويا اين درختان خرما شاخه هايشان را به زمين مي زنند و خون تازه از آنها مي چكد و حسين فرزند و پاره تن و نور ديده ام در ميان آن خونها غرق شده و فرياد و استغاثه مي كند و كسي بداد او نمي رسد و گويا آن مردان نوراني كه از آسمان آمده بودند او را صدا مي كردند و مي گفتند : ( اي آل رسول صبر كنيد كه شما بدست بدترين مردم كشته مي شويد و اينك بهشت مشتاق تست اي اباعبدالله )
سپس مراتعزيت دادند و گفتند : اي اباالحسن بشارت باد تو را كه خداوند ديده ات را در روز قيامت به او روشن خواهد نمود پس بيدار شدم .
سوگند به خدايي كه جان علي در دست اوست مرا خبر داد پيامبر راستگو حضرت ابوالقاسم ( ص) كه من اين زمين را خواهم ديد هنگاميكه براي جنگ با اهل بغي مي روم و اين زمين كرب و بلاست در اينجا دفن دفن مي شود حسين با هفده نفر از اولاد من و فاطمه . اين زمين در آسمانها معروف است و از آن به عنوان زمين كرب و بلا ياد مي كنند چنانكه زمين حرمين ( مكه و مدينه ) و بيت المقدس را ياد مي كنند.
آنگاه به من فرمود : ابن عباس در اين حوالي پشكل آهو جستجو كن بخدا دروغ نگويم و به من دروغ نگفته اند آنها مثل زعفران زرد رنگند.
ابن عباس گويد : تفحص كردم و آنها را گرد هم يافتند پس ندا كردم يا اميرالمؤمنين همانطور كه فرموده بوديد آنها رايافتم . حضرت فرمود: خدا و رسولش راست گفتند. حضرت برخاست و به سرعت به سوي آنها آمد . آنها را برداشت و بوئيد و فرمود: اين عينا همان است (كه مرا خبر داده اند) ابن عباس آيا داستان آنها را مي داني ؟
اينها را حضرت عيسي بن مريم بوئيده است ! هنگاميكه از اين صحرا عبور مي كرد و حواريين در خدمت او بودند آهواني را ديد كه دراين موضع جمع شده و مي گريند پس حضرت عيسي با حواريين نشستند و مشغول گريه شدند و حواريين سبب نشستن و گريه آن حضرت را نمي دانستند . گفتند : يا روح الله سبب گريه شما چيست؟ حضرت فرمود: آيا مي دانيد اين چه زميني است ؟ گفتند : نه فرمود: اين زميني است كه فرزند پيامبر خدا – احمد – (ص) و جگر گوشه طاهره بتول كه شبيه مادر من ( مريم ) است در آن كشته و در اينجا دفن خواهد شد طينتي كه از مشك خوشبوتر است زيرا كه طينت آن فرزند شهيد است طينت انبياء و اولاد انبياء اين چنين است .
اين آهوان با من سخن گفتند كه در اين زمين به اشتياق تربت آن فرزند مبارك چرا مي كنيم در اينجا از شر جانوران و درندگان در امان هستيم.
پس حضرت عيسي دست برد و اين پشكل ها را برداشت و بوئيد و فرمود بخاطر گياهش چنين خوشبو است . خداوندا اينها را باقي بدار تا پدرش ببويد كه موجب تسلي او گردد.
سپس فرمود: اين است اين است كه تا حال مانده و به سبب طول زمان زرد شده است . و اين كشندگان حسين و ياري دهندگان دشمنان او و آنانكه او را كمك نكنند بركت مده . پس بسيار گريست و ما نيز با او گريستيم تا آنكه از بسياري گريه برو در افتاد و مدت زيادي غش كرد. چون بهوش آمد چند پشكل برداشت و در گوشه رداي خود بست و به من دستور داد كه قدري از آنها را بردارم و فرمود: اي پسر عباس هرگاه ديدي از اين پشكلها خون تازه روان مي شود بدانكه اباعبدالله در اين زمين شهيد گشته و دفن شده است. ابن عباس گويد:بخدا من آنها را بيشتر از بعضي واجبات خداي عزوجل محافظت مي كردم و آنها را از جيب خود باز نمي كردم .
تا اينكه در خانه خوابيدم به ناگاه بيدار شدم ديدم از آن خون تازه روان است و جيبم پر از خون شده است . من نشستم و گريه كردم و گفتم : بخدا حسين عليه السلام شهيد شده است بخدا سوگند كه علي عليه السلام در هيچ سخني به من دروغ نگفت . و هيچ خبري به من نداد مگر اينكه واقع شد چون رسول خدا (ص) به او چيزهايي خبر ميداد كه به غير او نمي فرمود . ترسيدم و سپيده دم از خانه خارج شدم و ديدم شهر مدينه را غباري چون ابر نازك فرا گرفته كه يكديگر را نمي توان ديد. سپس آفتاب برآمد گويا منكسف است و گويا بر ديوارهاي مدينه خون تازه ريخته اند .پس ( به خانه برگشتم ) نشستم و گريستم .
بخدا حضرت حسين عليه السلام شهيد شده است . و صداي از گوشه خانه شنيدم كه مي گفت :
اي آل پيغمبر صبر كنيد كه فرزند زهراي بتول كشته شد و روح الامين با گريه و ناله و فغان نازل گرديد.
با صداي بلند گريست و من هم گريه كردم و آن تاريخ را ياداشت نمودم روز عاشورا بود چون خبر به مدينه رسيد معلوم شد درهمان روز آن حضرت شهيد شده است .
اين خبر را به كساني كه همراه آن حضرت بودند گفتم آنها گفتند : بخدا سوگند كه ما نيز صداي آن نوحه گر را در جبهه شنيدم و ندانستيم كه چه كسي بود و به نظر ما حضرت خضر عليه السلام بود . ( 14)
11-به سند معتبر از هرثمه بن ابي مسلم روايت شده كه گفت : درخدمت اميرالمؤمنين عليه السلام به جنگ صفين رفتيم هنگام مراجعت در زمين كربلا فرود آمدند و نماز صبح را در آنجا خواندند. پس مشتي از آن خاك را برداشته بوئيدند و فرمودند: خوشا بحال تو اي خاك گروهي از تو محشور مي شوند كه بدون حساب وارد بهشت خواهند شد. هرثمه پس از مراجعت به خانه به همسرش – كه از شيعيان علي عليه السلام بود – جريان را گفت . زوجه اش گفت اي مرد
ما سَمِعْنا بِهذا في آبائنا الْاوَّلينَ فَاِنّا لِلّهِ و انا اليه راجعُونَ مِنْ مُصيبتٍه ما اعظَمها و اوجعها و انكاها لقلوب المحبين و لله در مهيار حيثُ قال:
يُعَظّمُونَ لَهُ اَعْوَادَ مَنْبَرهِ وَ تَحْتَ اَرْ جُلِهُمِ اَوْلادَهَ وَ ضَغُوا
بِاَيّ حُكْمٍ بَنوُهُ يَتْبَعوُنَكُمْ وَ فَخْرُكًمْ اَنَّكُمْ صَحْبٌ لَهُ تَبَعٌ
[1] - و ظاهر اين است كه اين مكالمه در كوفه واقع شده و در زمان خلافت ظاهري حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و بنابراين عمر بن سعد در كربلا تقريبا بيست و پنج سال داشت شش سال از عمر نحسش گذشته بود پس آنچه از كتب غيرمعتبره وارد شده كه ابن سعد در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله بوده بياصل است و اگر بعضي از علماي عامه ولادت او را در روز كشته شدن عمر نوشتهاند شايد اشتباه بر نافل شده و مراد روز كشته شدن عثمان باشد و مناسب لفظ يحبو و يدرج در اين روايت معتبر هم همين است.
و بر فرض اگر درست باشد عمر سعد در كربلا سي و هفت ساله تقريباً بوده، بهرحال آنچه در السنه عوام مشهور است كه از عمر سعد به ريش سفيد صحراي كربلا تعبير ميكنند بي ماخذ است. والله العالم نه ره.
[2] - مراجعه شود در وقايع روز عاشورا.
برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی
در بيان فضائل و مناقب و مكارم اخلاق آن حضرت
حسن و حسین پسران پیغمبرند
شفاعت مردی گناهکار
سبب هفت تكبير در افتتاح نماز
بوی سیب از مرقد مطهر امام حسین(ع)
جامه های حسنین(ع) از طرف خازن جنت
سخاوت امام حسین(ع)
ناسزاگوئی عصام و روش نیکو و اخلاق برجسته امام حسین(ع)
باب موهبت به اندازه معرفت به مردم گشاده می شود
پینه هایی بر پشت مبارک امام حسین(ع)
از اربعين مؤذن و تاريخ خطيب و غيره نقل شده كه جابر روايت كرده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: خداي تبارك و تعالي فرزندان هر پيغمبري را از صلب او آورد و فرزندان مرا از صلب من و از صلب علي بن ابيطالب (ع) آفريد، به درستي كه فرزندان هر مادري نسبت به سوي پدر دهنده مگر اولاد فاطمه كه من پدر ايشانم.
مؤلف گويد: از اين قبيل احاديث بسيار است كه دلالت دارد بر آنكه حسنين عليهماالسلام دو فرزند پيغمبر (ص) ميباشند و اميرالمؤمنين سلام الله عليه در جنگ صفين هنگامي كه حضرت حسين عليه السلام سرعت كرد از براي جنگ با معاويه فرمود باز داريد حسن را و مگذاريد كه به سوي جنگ رود چه من دريغ دارم و بيمناكم كه حسن و حسين كشته شوند و نسل رسول خدا منقطع گردد.
ابن ابي الحديد گفته: اگر گويند حسن و حسين پسران پيغمبرند، گويم هستند چه خداوند كه در آيه مباهله فرمايد: اَبنآ ناجُز حسن و حسين را نخواسته، و خداوند عيسي را از ذريت ابراهيم شمرده و اهل لغت خلافي ندارند كه فرزندان دختر از نسل پدر دخترند، و اگر كسي گويد كه خداوند فرموده است:
ما كان مُحَمَّدٌ اَبا اَحدٍ رِجالِكُمْ. يعني نيست محمد صلي الله عليه و آله پدر هيچيك از مردان شما در جواب گوئيم كه محمد را پدر ابراهيم ابن ماريه داني يا نداني بهر چه جواب دهد جواب من در حق حسن و حسين همان است.
همانا اين آية مباركه در حق زيد بن حارثه وارد شده چه او را به سنَّت جاهليت فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله ميشمرند و خداوند در بطلان عقيدت ايشان اين آيه فرستاد كه محمد صلي الله عليه و آله پدر هيچيك از مردان شما نيست لكن نه آنست كه پدر فرزندان خود حسنين و ابراهيم نباشد.
در جملهاي از كتب عامه روايت شده كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله دست حسنين را گرفت و فرمود در حالي كه اصحابش جمع بودند:
اي قوم آنكس كه مرا دوست دارد و ايشان را و پدر و مادر ايشان را دوست دارد در قيامت با من در بهشت خواهد بود. و بعضي اين حديث را نظم كردهاند:
اَخَذَ اْلَّنبِيُّ يَدَ الْحُسيْن وَ صِنْوِهِ يَوْماً وَ قالَ وَ صَحبَتُهُ في مَجْمَعً
مَنْ وَدَّني يا قَومِ اَوْهذيْنِ اَو اَبَوَيهِما فَالْخُلْدُ مَسْكَنُهُ مَعي
و روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله حسنين را بر پشت مبارك سوار كرد حسن را بر اضلاع راست و حسين را بر اضلاع چپ و لختي برفت و فرمود بهترين شترها شتر شما است و بهترين سوارها شمائيد و پدر شما فاضلتر از شما است.
ابن شهر آشوب روايت كرده كه مردي در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله گناهي كرد و از بيم پنهان شد تا گاهي كه حسنين را يافت تنها، پس ايشان را برگرفت و بر دوش خود سوار كرد و به حضرت رسول صلي الله عليه و آله آورد و عرض كرد يا رسول الله اِنّي مُسْتَجيرٌ بِالله وَ بِهما يعني پناه آوردهام به خدا و اين دو فرزندان تو از آن گناه كه كردهام، رسول خدا صلي الله عليه و آله چنان بخنديد كه دست به دهان مبارك گذاشت و فرمود بر او كه آزادي و حسنين را فرمود كه شفاعت شما را قبول كردم در حق او پس اين آيه نازل شد وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ الآيه.
و نيز ابن شهر آشوب از سلمان فارسي روايت كرده كه حضرت حسين عليه السلام بر ران رسول خداي صلي الله عليه و آله جاي داشت پيغمبر او را ميبوسيد و ميفرمود تو سيد پسر سيد و پدر ساداتي و امام پسر امام و پدر اماماني و حجت پسر حجت و پدر حجتهاي خدائي از صلب تو نه امام پديد آيند و نهم ايشان قائم آل محمد عليهم السلام است. و شيخ طوسي به سند صحيح روايت كرده است كه حضرت امام حسين عليه السلام دير به سخن آمد روزي حضرت رسول صلي الله عليه و آله آن حضرت را به مسجد برد و در پهلوي خويش بازداشت و تكبير نماز گفت امام حسين عليه السلام خواست موافقت نمايد درست نگفت حضرت از براي او بار ديگر تكبير گفت و او نتوانست باز حضرت مكرر كرد تا آنكه در مرتبة هفتم درست گفت به اين سبب هفت تكبير در افتتاح نماز سنت شد.
و ابن شهر آشوب روايت كرده است كه روزي جبرئيل به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله آمد به صورت دحية كلبي و نزد آن حضرت نشسه بود كه ناگاه حسنين عليهماالسلام داخل شدند و چون جبرئيل را گمان دحيه ميكردند به نزديك او آمدند و از او هديه ميطلبيدند، جبرئيل دستي به سوي آسمان بلند كرد سيبي و بهي و اناري براي ايشان فرود آورد و به ايشان داد. چون آن ميوهها را ديدند شاد گرديدند و نزديك حضرت رسول صلي الله عليه و آله بردند حضرت از ايشان گرفت و بوئيد و به ايشان رد كرد. و فرمود كه به نزد پدر و مادر خويش ببريد و اگر اول به نزد پدر خود ببردي بهتر است. پس آنچه آن حضرت فرموده بود به عمل آوردند و به نزد پدر و مادر خويش ماندند تا رسول خدا صلي الله عليه و آله نزد ايشان رفت و همگي از آن ميوهها تناول كردند و هرچه ميخوردند به حال اول برميگشت و چيزي از آن كم نميشد و آن ميوهها به حال خود بود تا گاهي كه حضرت رسول «ص» از دنيا رفت و باز آنها نزد اهلبيت بود و تغييري در آنها بهم نرسيد تا آنكه حضرت فاطمه عليهاالسلام رحلت فرمود پس انار برطرف شد و چون حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام شهيد شد به برطرف شد و سيب ماند آن سيب را حضرت امام حسن عليه السلام داشت تا آنكه به زهر شهيد شد و آسيبي به آن سيب نرسيد، بعد از آن نزد امام حسين عليه السلام بود.
حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرمود وقتي كه پدرم در صحراي كربلا محصور اهل جور و جفا بود آن سيب را در دست داشت و هرگاه كه تشنگي بر او غالب ميشد آنرا ميبوئيد تا تشنگي آن حضرت تخفيف مييافت چون تشنگي بسيار بر آن حضرت غالب شد و دست از حيوه خود برداشت دندان بر آن سيب فرو برد چون شهيد شد هر چند آن سيب را طلب كردند نيافتند، پس آن حضرت فرمود كه من بوي آن سيب را از مرقد مطهر پدرم ميشنوم گاهي كه به زيارت او ميروم و هر كه شيعيان مخلص ما در وقت سحر به زيارت آن مرقد معطر برود بوي سيب را از آن ضريح منور ميشنود.
و از امالي مفيد نيشابوري مرويست كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمود: برهنه مانده بود حضرت امام حسن و امام حسين عليهاالسلام و نزديك عيد بود پس حسنين عليهاالسلام به مادر خويش فاطمه عليهاالسلام گفتند اي مادر كودكان مدينه به جهت عيد خود را آرايش و زينت كردهاند پس چرا تو ما را به لباس آرايش نميكني و حال آنكه ما برهنهايم چنانكه ميبيني حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود اي نور ديدگان من همانا جامههاي شما نزد خياط است هرگاه دوخت و آوَرد، آرايش مي كنم شما را به آن روز عيد و ميخواست به اين سخن خوشدل كند ايشان را، پس شب عيد شد ديگر باره اعاده كردند كلام پيش را، گفتند امشب شب عيد است پس چه شد جامههاي ما؟ حضرت فاطمه گريست از حال ترحّم بر حال كودكان و فرمود اي نور ديدگان خوشدل باشيد هرگاه خياط آورد جامهها را زينت ميكنم شما را به آن انشاءالله، پس چون پاسي از شب گذشت ناگاه كوبيد در خانه را كوبندهاي فاطمه عليهاالسلام فرمود كيست؟ صدائي بلند شد كه، اي دختر پيغمبر خدا بگشا در را كه من خياط ميباشم جامههاي حسنين (ع) را آوردهام، حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود چون در را گشودم مردي ديدم با هيبت تمام و بوي خوش پس دستار بستهاي به من داد و برفت. پس فاطمه عليهاالسلام به خانه آمد گشود آن دستار را ديد در وي بود دو پيراهن و دو ذراعه و دو زير جامه و دو رداء و دو عامه و دو كفش، حضرت فاطمه عليهاالسلام بسي شاد و مسرور شد، پس حسنين عليهاالسلام را بيدار كرد و جامهها را به ايشان پوشانيد پس چون روز عيد شد پيغمبر صلي الله عليه و آله بر ايشان وارد شد و حسنين را برداشت و به سوي مادرشان برد، فرمود اي فاطمه آن خياطي كه جامهها را آورد شناختي؟ عرضه داشت نه به خدا سوگند نشناختم او را و نميدانستم كه من جامه نزد خياط داشته باشم خدا و رسول داناترند به اين مطلب فرمود اي فاطمه آن خياط نبود بلكه او رضوان خازن جنت بوده و جامهها از حلل بهشت بوده، خبر داد مرا جبرئيل از نزد پروردگار جهانيان.
و قريب به اين حديث است خبري كه در منتخب روايت شده كه روز عيد حسنين عليهاالسلام به حضور مبارك رسول خدا صلي الله عليه و آله آمدند و لباس نو خواستند جبرئيل جامههاي دوختة سفيد براي ايشان آورد و حسنين (ع) خواهش لباس رنگين نمودند. رسول خدا صلي الله عليه و آله طشت آورد و حضرت جبرئيل آب ريخت حضرت مجتبي عليه السلام خواهش رنگ سبز نمود و حضرت سيدالشهداء عليه السلام خواهش رنگ سرخ نمود و جبرئيل گريه كرد و اخبار داد رسول خدا صلي الله عليه و آله را به شهادت آن دو سبط و اينكه حسن (ع) به زهر شهيد ميشود و بدن مباركش سبز شود و حضرت امام حسين (ع) آغشته به خون شهيد بود.
عياشي و غير او روايت كردهاند كه روزي امام حسن عليه السلام به جمعي از مساكين گذشت كه عباهاي خود را افكنده بودند و نان خشكي در پيش داشتند و مي خوردند چون حضرت را ديدند او را دعوت كردند حضرت از اسب خويش فرود آمد و فرمود: خداوند متكبران را دوست نميدارد و نزد ايشان نشست و با ايشان تناول فرمود، پس به ايشان فرمود كه من چون دعوت شما را اجابت كردم شما نيز اجابت من كنيد و ايشان را به خانه برد و به جارية خويش فرمود كه هر چه براي مهمانان عزيز ذخيره كردهاي حاضر ساز و ايشان را ضيافت كرد و انعامات و نوازش كرده و روانه فرمود.
و از وجود و سخاي آن حضرت روايت شده كه مرد عربي به مدينه آمد و پرسيد كه كريمترين مردم كيست؟ گفتند حسين بن علي عليه السلام، پس به جستجوي آن حضرت شد تا داخل مسجد شد ديد كه آن حضرت در نماز ايستاده پس شعري چند در مدح و سخاوت آن حضرت خواند. چون حضرت از نماز فارغ شد فرمود كه اي قنبر آيا از مال حجاز چيزي به جاي مانده است؟ عرض كرد بلي چهار هزار دينار فرمود حاضر كن كه مردي كه احق است از ما به تصرف در آن حاضر گشته، پس به خانه رفت و رداي خود را كه از برد بود از تن بيرون كرد و آن دنانير را در برد پيچيد و پشت در ايستاد و از شرم روي اعرابي از قلت زر از شكاف در دست خود را بيرون كرد و آن زرها را به اعرابي عطا فرمود و شعري چند در عذرخواهي از اعرابي خواند اعرابي آن زرها را بگرفت و سخت بگريست، حضرت فرمود اي اعرابي گويا كم شمردي عطاي ما را كه ميگريي، عرض كرد بر اين ميگريم كه دست با اين وجود و سخا چگونه در ميان خاك خواهد شد. و مثل اين حكايت را از حضرت اما حسين عليه السلام نيز روايت كردهاند.
مؤلف گويد كه: بسياري از فضائل است كه گاهي از امام حسن عليه السلام روايت ميشود و گاهي از امام حسين عليه السلام و اين ناشي از شباهت آن دو بزرگوار است در نام كه اگر ضبط نشود تصحيف و اشتباه ميشود.
و در بعضي از كتب منقولست از عصام بن المصطلق شامي كه گفت داخل شدم در مدينة معظمه پس چون ديدم حسين بن علي عليه السلام را پس تعجب آورد مرا، روش نيكو و منظر پاكيزة او، پس حسد مرا واداشت كه ظاهر كنم آن بغض و عداوتي را كه در سينه داشتم از پدر او، پس نزديك او شدم و گفتم توئي پسر ابوتراب؟ (مؤلف گويد كه اهل شام از اميرالمؤمنين عليه السلام به ابوتراب تعبير مي كردند و گمان ميكردند كه تنقيص آن جناب ميكنند باين لفظ و حال آنكه هر وقت ابوتراب ميگفتند گويا حلي و حلل به آن حضرت ميپوشانيدند). بالجمله عصام گفت: گفتم به امام حسين (ع) توئي پسر ابوتراب؟ فرمود بلي. قال فَبالَغْتُ في شَتْمِهِ وِ شَتْم آبيِه
يعني هر چه توانستم دشنام و ناسزا به آن حضرت گفتم.
فَنَظَرَ اِلَيَّ نَظْرهَ عاطِفٍ رًؤُفٍ
پس نظري از روي عطوفت و مهرباني بر من كرد و فرمود:
اعوذ باللهِ مِنَ الشَيْطانِ الرَّجيم بِسْم اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ خُذِ الْعَفْوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اَعْرِضُ عَنِ الْجاهِليَ الآيات الي قوله ثُمَّ لايقصرُونَ.
و اين آيات اشارتست مكارم اخلاق كه حق تعالي پيغمبرش را به آن تأديب فرمود از جمله آنكه از خلاق مردم اكتفا كند و متوقع زيادتر نباشد و بد را به بدي مكافات ندهد و از نادانان رو بگرداند و در مقام وسوسة شيطان پناه به خدا گيرد.
ثُمَّ قالَ: خَفّضْ عَلَيْكَ اِسْتَغْفِرِ اللهِ لي وِلَكَ.
پس فرمود به من آهسته كن و سبك و آسان كن كار را بر خود، طلب آمرزش كن از خدا براي من و براي خودت، همانا اگر طلب ياري كني از ما تو را ياري كنم و اگر عطا طلب كني ترا عطا كنم و اگر طلب ارشاد كني تو را ارشاد كنم. عصام گفت: من از گفته و تقصير خود پشيمان شدم و آن حضرت به فراست يافت پشيماني مرا فرمود:
لاتَثْريبَ عَلَيْكُمْ الْيَوْمَ يَغْفِرُاللهُ لَكُمْ وَ هُوَ اَرْحَمْ الرّاحِمينَ.
و اين آيه شريفه از زبان حضرت يوسف پيغمبر است به برادران خود كه در مقام عفو از آنها فرمود كه عتاب و ملامتي نيست بر شما، بيامرزد خداوند شماها را و اوست ارحم الراحمين. پس آن جناب فرمود به من كه اهل شامي تو؟ گفتم بلي فرمود شِنْشِنَه اعرفها مِنْ اخزم و اين مثلي است كه حضرت به آن تمثيل جست حاصل اينكه اين دشنام و ناسزا گفتن به ما، عادت و خوئيست در اهل شام كه معاويه در ميان آنها سنت كرده پس فرمود: حيّانا الله وً ايّاكَ هر حاجتي كه داري به نحو انبساط و گشاده روئي حاجت خود را از ما بخواه كه مييابي مرا در نزد افضل ظن خود به من انشاء الله تعالي.
عصام گفت از اين اخلاق شريفة آن حضرت در مقابل آن جسارتها و دشنامها كه از من سر زد چنان زمين بر من تنگ شد كه دوست داشتم به زمين فرو بروم، لاجرم از نزد آن حضرت آهسته بيرون شدم در حالي كه پناه به مردم ميبردم به نحوي كه آن جناب ملتفت من نشود لكن بعد از آن مجلس نبود نزد من شخصي دوستتر از آن حضرت و از پدرش.
از مقتل خوارزمي و جامع الاخبار روايت شده است كه مردي اعرابي به خدمت امام حسين عليه السلام آمد و گفت يابن رسول الله ضامن شدهام اداي ديت كامله را و اداي آن را قادر نيستم لاجرم با خود گفتم كه بايد سوال كرد از كريمترين مرد و كسي كريمتر از اهل بيت رسالت صلوات الله عليهم اجمعين گمان ندارم. حضرت فرمود: يا اخا العرب من سه مسئله از تو ميپرسم اگر يكي را جواب گفتي ثلث آن مال را به تو عطا ميكنم و اگر دو سوال را جواب دادي دو ثلث مال خواهي گرفت و اگر هر سه را جواب گفتي تمام آن مال را عطا خواهم كرد، اعرابي گفت يابن رسول الله چگونه روا باشد كه مثل تو كسي كه از اهل علم و شرفي از اين فدوي كه يك عرب بدوي بيش نيستم سوال كند؟ حضرت فرمود كه از جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: اَلمَعرُوف بِقَدرِ الْمَعرِفَه باب معروف و موهبت به اندازة معرفت بروي مردم گشاده بايد داشت، اعرابي عرض كرد هر چه خواهي سوال كن اگر دانم جواب ميگويم و اگرنه از حضرت شما فرا ميگيرم ولا قُوّه اِلاّ بِالله.
حضرت فرمود كه افضل اعمال چيست؟ گفت: ايمان به خداوند تعالي. فرمود چه چيز مردم را از مهالك نجات ميدهد؟ عرض كرد توكل و اعتماد بر حق تعالي. فرمود زينت آدمي در چه چيز است؟ اعرابي گفت: علمي كه به آن عمل باشد. فرمود كه اگر بدين شرف دست نيابد؟ عرض كرد مالي كه با مروت و جوانمردي باشد. فرمود كه اگر اين را نداشته باشد؟ گفت فقر و پريشاني كه با آن صبر و شكيبائي باشد. فرمود اگر اينرا نيز نداشته باشد؟ اعرابي گفت كه صاعقهاي از آسمان فرود بيايد و او را بسوزاند كه او اهليت غير اين ندارد.
پس حضرت خنديد و كيسهاي كه هزار دينار زر سرخ داشت نزد او افكند و انگشتري عطا كرد او را كه نگين آن دويست درهم قيمت داشت و فرمود كه به اين زرها ذمة خود را بري كن و اين خاتم را در نفقة خود صرف كن.
اعرابي آن زرها را برداشت و اين آيه مباركه را تلاوت كرد:
اَللهُ اَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه.
و ابن شهر آشوب روايت كرده كه چون امام حسين عليه السلام شهيد شد بر پشت مبارك آن حضرت پينهها ديدند از حضرت امام زين العابدين عليه السلام پرسيدند كه اين چه اثر است؟ فرمود از بس كه انبانهاي طعام و ديگر اشياء چندان بر پشت مبارك كشيد و به خانة زنهاي بيوه و كودكان يتيم و فقراء و مساكين رسانيد اين پينهها پديد گشت. و از زهد و عبادت آن حضرت روايت شده است كه بيست و پنج حج پياده به جاي آورد و شتران و محملها از عقب او ميكشيدند و روزي به آن حضرت گفتند كه چه بسيار از پروردگار خود ترساني؟ فرمود كه از عذاب قيامت ايمن نيست مگر آنكه در دنيا از خدا بترسد.
و سيد شريف زاهد ابوعبدالله محمدَ بن علي بن الحسن ابن عبدالرحمن علوي حسيني در كتاب تغازي روايت كرده از ابوحازم اعرج كه گفت حضرت امام حسين عليه السلام تعظيم ميكرد امام حسين عليه السلام را چنانكه گويا آن حضرت بزرگتر است از امام حسن عليه السلام. و از ابن عباس روايت كرده كه گفت سبب آنرا ميپرسيدم از امام حسن عليه السلام؟ فرمود كه از امام حسين عليه السلام هيبت ميبرم مانند هيبت اميرالمؤمنين عليه السلام، و ابن عباس گفته كه امام حسن عليه السلام با ما در مجلس نشسته بود هرگاه كه امام حسين عليه السلام ميآمد در آن مجلس حالش را تغيير ميداد به جهت احترام امام حسين عليه السلام.
و به تحقيق بود حسين بن علي عليه السلام زاهد در دنيا در زمان كودكي و صغر سن و ابتداء امرش و استقبال جوانيش، ميخورد با اميرالمؤمنين عليه السلام از قوت مخصوص او، و شركت و همراهي ميكرد با آن حضرت در ضيق و تنگي و صبر آن حضرت و نمازش نزديك به نماز آن حضرت بود و خداوند قرار داده بود امام حسن و امام حسين عليهاالسلام را قدوه و مقتداي امت، لكن فرق گذاشته بود مابين ارادة آنها تا اقتدا كنند مردم به آن دو بزرگوار پس اگر هر دو به يك نحو و يك روش بودند مردم در ضيق واقع ميشدند. روايت شده از مسروق كه گفت: وارد شدم روز عرفه بر حسين بن علي عليه السلام و قدحهاي سويق مقابل آن حضرت و اصحابش گذاشته شده بود و قرآنها در كنار ايشان بود يعني روزه بودند و مشغول خواندن قرآن بودند، و منتظر افطار بودند كه به آن سويق افطار نمايند پس مسئلهاي چند از آن حضرت پرسيدم جواب فرمود آنگاه از خدمتش بيرون شدم پس از آن حضرت امام حسن عليه السلام رفتم ديدم مردم خدمت آن جناب ميرسند و خوانهاي طعام موجود و بر آنها طعام مهيا است و مردم از آنها ميخورند و با خود ميبرند، من چون چنين ديدم متغير شدم حضرت مرا ديد كه حالم تغيير كرده پرسيد اي مسروق چرا طعام نميخوري؟ گفتم اي آقا من روزه دارم و چيزي را متذكر شدم فرمود بگو آنچه در نظرت آمده، گفتم پناه ميبرم به خدا از آنكه شما يعني تو و برادرت اختلاف پيدا كنيد، داخل شدم بر حسين عليه السلام ديدم روزه است و منتظر افطار است و خدمت شما رسيدم شما را به اين حال ميبينم! حضرت چون اين را شنيد مرا به سينه چسبانيد فرمود يابن الاشرس ندانستي كه خداوند تعالي ما را دو مقتداي امت قرار داد، مرا قرار داد مقتداي افطار كنندگان از شما، و برادرم را مقتداي روزهداران شما تا در وسعت بوده باشيد.
و روايت شده كه حضرت امام حسين عليه السلام در صورت و سيرت شبيهترين مردم بود. به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و در شبهاي تار نور از جبين مبين و پائين گردن آن حضرت ساطع بود و مردم آن حضرت را به آن نور ميشناختند.
و در مناقب ابن شهر آشوب و ديگر كتب روايت شده كه حضرت فاطمه عليهاالسلام حسنين عليهماالسلام را به خدمت حضرت رسول «ص» آورد و عرض كرد يا رسول الله اين دو فرزند را عطائي و ميراثي بذل فرما، فرمود هيبت و سيادت خود را با حسن گذاشتم و شجاعت وجود خود را به حسين عطا كردم، عرض كرد راضي شدم. و به روايتي فرمود حسن را هيبت و حلم دادم و حسين را وجود و رحمت.
و ابن طاوس از حذيفه روايت كرده است كه گفت شنيدم از حضرت حسن عليه السلام در زمان حضرت رسالت صلي الله عليه و آله در حالتي كه امام حسين عليه السلام كودك بود كه ميفرمود به خدا سوگند جمع خواهند شد براي ريختن خون من طاغيان بني اميه و سركردة ايشان عمر بن سعد خواهد بود، گفتم كه حضرت رسالت صلي الله عليه و آله ترا به اين مطلب خبر داده است فرمود كه نه پس من رفتم به خدمت رسول صلي الله عليه و آله و سخن آن حضرت را نقل كردم حضرت فرمود كه علم او علم من است. و ابن شهر آشوب از حضرت علي بن الحسين عليهماالسلام روايت كرده است كه فرمود در خدمت پدرم به جانب عراق بيرون شديم و در هيچ منزلي فرود نيامد و از آنجا كوچ نكرد مگر اينكه ياد مي كرد يحيي بن زكريا (ع) را و روزي فرمود كه از خواري و پستي دنيا است كه سر يحيي (ع) را براي زن زانيه از زناكاران بني اسرائيل به هديه فرستادند.
و در احاديث معتبره از طريق خاصه و عامه روايت شده است كه بسيار بود كه حضرت فاطمه عليهماالسلام در خواب بود و حضرت امام حسين عليه السلام در گهواره ميگريست و جبرئيل گهواره آن حضرت را ميجنباند و با او سخن ميگفت و او را ساكت ميگردانيد چون فاطمه عليهماالسلام بيدار ميشد ميديد كه گهواره حسين (ع) ميجنبد و كسي با او سخن ميگويد و لكن شخصي نمايان نيست چون از حضرت رسالت ميپرسيد ميفرمود او جبرئيل است.
برگرفته از کتاب منتهی الآمال، تألیف حاج شیخ عبّاس قمی
پيامبر(ص) در اجراى شفقت و رحمت به بندگان خدا چندان مبالغه مى فرمود كه بارى تعالى او را بدين صفت بارها در قرآن ستود.
اهلبيت پيامبر(ص) نيز در اين زمينه بر سيره آن حضرت مشى مى كردند، اما حسين بن على(ع) بنا به ضرورت و نياز زمانه تأكيدى ويژه بر احياى اين سنت داشت و آن را به گونه يك فرهنگ در گستره جامعه خشونت زده مى خواست. اظهار محبت امام تنها منحصر به خويشاوندان و افراد خاندان خويش نبود، بلكه نسبت به ديگران نيز جريان مى يافت، حتى در طول حركت و نهضت عاشورا نيز به گونهاى پررنگ ادامه داشت. ماجراى ملاقات آن حضرت با زهير بن قين و صيد كردن دل و جان اين هوادار عثمان به تير محبت و مهر، نمونه اى از عمل به اين سنت حسنه است.
شگفت تر از رويداد ياد شده، مهر ورزى آن حضرت است با حرّ، آن هم در هنگامى كه به
عنوان فرمانده سپاه دشمن در برابر وى به صف آرايى پرداخته است، واقعاً در كجاى تاريخ ديده و شنيده شده كه شخصى دشمن مسلح و ستيزه جوى خويش را كه از تشنگى زائد الوصف در معرض نابودى قرار گرفته سيراب كند؟ و نه تنها كه لشكريان را، بلكه عطش اسبان و چارپايان آنان را نيز به اندك آب ذخيره كاروان فرونشاند! به اين قطعه زيباى تاريخى بنگريد:
«على بن سمعان محاربى مى گويد: من آن روز در لشكر حرّ بودم و ديرتر از ديگران رسيدم، امام چون تشنگى من و اسبم را ديد، فرمود : «راويه» را بخوابان! من مقصود او را نفهميدم، بعد فرمود: اى برادرزاده، شتر آبكش را بخوابان. خوابانيدم. فرمود: از آن آب بنوش! چون آب با فشار بيرون مى ريخت من هر چه كردم، نتوانستم. از اين رو خود به پيش آمد و سر مشك را گرفت و آب در كاسه ريخت مرا و اسبم را سيراب كرد!» [1]
اين رحمت واسعه حسينى بود كه دل دشمن محارب را نرم و وادار به كرنش مى كرد، تا
جايى كه در همان حالت رويايى، مقهور عدالت و ديندارى حسين(ع) مى شود و در نماز بر وى اقتدا مى كند.
چه سعادتمند مردانى كه در ميانه راه مكه و كربلا با آن بزرگوار رو به رو شدند و در برابر درياى بيكران محبت و مهرش حيرت زده تسليم گرديدند. همين پيوند عاطفى بود كه خيلى زود به عشقى سوزان مبدل مى شد، به طورى كه سر از پا نشناخته پروانه وار خود را به شمع وجودش مى سپردند. اوج اين دلدادگى در شب و روز عاشورا به زيباترين شكل آن در معرض ديدگان تاريخ نهاده شد:
به محمد بن بشر حضرمى خبر دادند فرزندت در يكى از مرزها دستگير و اسير گرديده. گفت: آنچه براى او و من پيش آمده است را به حساب خدا مى گذارم در حالى كه دوست نداشتم او اسير و من زنده باشم!
امام(ع) نيز در برابر فرمود:
«رحمت خدا بر تو باد از قيد بيعت من آزادى، برو و نسبت به رهايى فرزندت بكوش!»
گفت:
«اگر حيوانات درنده مرا زنده زنده بخورند هرگز از تو جدا نشوم».[2]
پس امام از برد يمانى آورد و به او گفت به فرزند ديگرت كه هم اكنون در نزد توست بده و
به او بگو آنها را هزينه آزادى برادرش كند![3]
ديگر ياران نيز در شعله عشق آتشين مى سوختند و احساسات بى شائبه خويش را در عباراتى مشابه اظهار مى داشتند، يكى مى گفت: « دوست دارم هزار بار پى در پى كشته و زنده شوم ولى خداى بزرگ در ازاى آن، جان تو و جوانانت را نجات دهد».
يكى مى گفت:
«اگر هفتاد بار سوزانده و خاكستر شوم و باز زنده گردم باز هم دست از تو بر نمى دارم».[4]
پيوند عاطفى امام و رابطه مهرآميز وى با افراد خاندانش نيز حتى در گرماگرم نبرد مرهمى است بر زخمهاى خشونت زدگان صحراى تفتيده طف و كوير درشتناك خودكامگى و ستم پيشگى. رفتار وى در روز عاشورا با زنان و كودكان آن اندازه لطيف و زيبا است كه نظيرى براى آن نمى توان يافت، براى همين جهت بود كه زينب عليهاسلام در هنگام حركت به سوى كوفه و شام، وقتى سر حسين(ع) روى نيزه در برابرش ديد به اين شعر مترنّم گرديد:
يا اخى قلبك الشقيق علينا ما له قد شقى و صار صليبا.
[1]. ارشاد، ص224.
[2]. طبقات، (ترجمةالحسين)، تراثنا، ش10، ص180. تاريخ ابن عساكر ج13، ص54. تهذيب التهذيب،
ج1، ص15.
[3]. لهوف، ص41.
برنامه ديگرى كه حسين بن على(ع) براى اصلاح جامعه و احياى سنت نبوى و علوى اجرا كرد، احيا و ترويج فرهنگ مذاكره و گفتگو بود، يعنى مهمترين معجزه پيامبر در عصر حاكميت استبداد قبيله اى و خشونت جاهلى؛ زيرا بعثت نبوى در اصل در نهضت كلامى او تبلور مى يافت و ترويج، تبليغ و دفاع از باورهاى دينى در غالب اوقات با كلام صورت مى گرفت مگر اينكه دشمن براى خاموش كردن او دست به اسلحه ببرد يا سّد راه تبليغ و ترويج او گردد كه در اين صورت چاره اى جز دست بردن به شمشير و قلع و قمع تجاوزگران و برداشتن مانع نباشد؛ كلام پيامبر(ص) كه از منبع زلال و لايزال الهى مايه مى گرفت كه بر قلب او فرود مى آمد و از زبان او بر كوير خشك و خشن جاهليت جارى مى گشت و جان ها و روان هاى تشنه را حيات مى بخشيد.
گفتگو هاى پيامبر با مشركان، كافران، سران مذاهب و اديان، نشان از عزم استوار آن حضرت براى بسط فرهنگ گفتگو در جامعه مسلمانان داشت. اين فرهنگ را اهلبيت پيامبر نيز به نيكى پاسدارى كردند و با گستردن آن ميراث بزرگ و ارجمندى با نام «مناظرات» و «احتجاجات» از خود به يادگار گذاشتند و اين سنت حسنه را به پيروان خويش آموزش و سفارش فرمودند. اما فرهنگ گفتمان اسلامى، از همان نخست همواره توسط خودكامگان و زورمداران به ويژه در عصر امويان تهديد مى شد زيرا آنان بر هيچ منطق عقلى و عملى تكيه نداشتند و براى قانع كردن و جلب و جذب مردم هيچ منطق محكم و قابل ارائه اى در دستشان نبود. آنان حاكمان بى صلاحيتى بودند كه در پى تحميل خود و به بردگى گرفتن انسانها بودند و هيچ منطقى انسانها را به پذيرش تحميل و بردگى دعوت نمى كند لذا چاره اى جز استبداد و توسل به زور و سركوب و تحميل نداشتند.
حسين بن على به عنوان وارث پيامبر(ص) زوال فرهنگ دعوت و تبليغ و ارشاد و جذب را آشكارا مشاهده مى كرد، او مى ديد كه خشونت و زور و ارعاب جايگزين منطق، دعوت، مشورت، و مناظره شده است. لذا امام با عمّال حاكميت استبدادى (وليد و مروان) به گفتگو پرداخت و چون اين شيوه را اثر بخش نيافت و عزم هجرت از مدينه به مكه نمود، دوستان و بزرگان خاندان خويش را براى مشورت فراخواند.
«اطرف» برادر آن حضرت امام را از درگيرى با يزيد بر حذر داشت زيرا نمى خواست كه به برادرش آسيبى برسد.[1]
ام سلمه نيز با يادآورى پيشگويي هاى پيامبر(ص) سفر به عراق را پرخطر و حسين(ع) را به ترك آن سفارش مى كرد.
محمد حنفيه برادر ديگر آن حضرت بيعت با يزيد را مردود، اما امام را از درگيرى با حزب حاكم اموى پرهيز مىداد و چون حسين را در عزم خود استوار يافت، پيشنهاد كرد كه امام از رفتن به كوفه خوددارى كند و به شهرهايى چون مكه و يمن يا به بيابان ها و كوه ها پناه ببرد.
آن حضرت، به همه نصايح و پيشنهادات افراد خاندان خويش با سماحت و متانت گوش فراداد و از خيرخواهى و مهربانى و دلسوزى آنان سپاسگزارى كرد و همگان را با پاسخهاى مناسب و كلمات لطيف نواخت. [2]
در مكه نيز عبداللَّه بن عمر و عبداللَّه بن زبير را به حضور پذيرفت و با آنان به گفتگو پرداخت و بخصوص در برابر منطق محافظه كارانه فرزند عمر كه خبر از ناكامى حق و پيروزى خودكامگان صاحب زور و شمشير مى داد ايستاد و آن را محكوم كرد، و آنگاه از رجعت جامعه به خشونت جاهلى سخن به ميان آورد و به او خاطرنشان ساخت كه اين پديده نخستين بار و آخرين بار نخواهد بود، زيرا كه در مقاطعى از تاريخ همواره تكرار شده است چنانكه در قوم بنى اسرائيل اتفاق افتاد و آنها در وضعيتى قرار گرفتند كه خشونت و خونريزى سيرت ايشان شد، آنان خون بى گناهان و پيامبران را مى ريختند و به گونه اى عادى به كار روزانه خود مى پرداختند.[3]
امام حسين(ع) در تمامى طول نهضت، از آغاز سفر تا لحظه شهادت، به شيوه گفتگو پايبند بود، او نه تنها كه از مكه تا كربلا با گروه هاى مختلف اجتماعى به مذاكره مى پردازد بلكه بنا به نقل طبرى حتى با ابن سعد هم سه و يا چهار بار مذاكره مى كند.[4]
احتجاج ها و اتمام حجت هاى امام با لشكر جرّار قدّار تا آخرين لحظات عمر نشان از اهميت و پايبندى آن حضرت با اصل مذاكره در مواقع و مواضع مختلف دارد. او مكرر در برابر سپاه دشمن به سخنرانى مى پردازد؛ آنان را نصيحت مى كند، و ايشان را به حَسَب و نسب خويش آگاه مى كند و به آنان مى گويد:
آيا من پسر دختر پيامبر شما، فرزند پسر عموى او كه نخستين مسلمان بود نيستم؟ آياحمزه سيدالشهدا و جعفر طيار عموهاى من نيستند؟ آيا سخن پيامبر خدا به شما نرسيده كه فرمود: اين دو تن سرور جوانان اهل بهشتند؟ اگر شما مرا دروغگو مى پنداريد از كسانى چون جابربن عبداللَّه انصارى، اباسعيد خدرى، سهل بن سعد ساعدى، زيد بن ارقم وانس بن مالك بپرسيد!
آيا من كسى از شما كشته ام كه به خونخواهى برخاسته ايد؟ يا مالى از شما نابود كرده ام كه تقاص مى كنيد يا زخمى بر كسى زده ام كه قصاص مى نمائيد»؟
آنها هيچ نگفتند.
آنگاه امام فرياد زد:
«اى شبث بن ربعى، اى حجار بن ابجر، اى قيس بن اشعث، اى يزيد بن حارث، آيا شما ننوشتيد كه ميوه اى اينجا رسيده، باغها سرسبز شده و اينك بشتاب كه به سوى لشكرى آماده مى آيى؟ نه به خدا هرگز مانند مردمان دون، دست بيعت نمى سپارم و مانند بردگان فرارنمى كنم».[5]
امام(ع) با اين جمله، به عدم تنافى منطق گفتمان با اصولگرايى و ذلت ناپذيرى تأكيد مى ورزد.
سيرت نظرى و عملى امام در گسترش اين فرهنگ از سوى پيروان و هواداران آن حضرت نيز پيگيرى مى شد چنان كه عباس بن على، زهير بن قين و حبيب بن مظاهر در مواضع گوناگون با دشمن جرّار قدار به گفتگو مى پرداختند.[6]
-------------------
[1]. لهوف، ص12 و 11.
[2]. ارشاد، ص201 و 202. كامل، ج4، ص16.
[3]. لهوف، ص14، خوارزمى، ج1، ص190.
[4]. طبرى، ج5، ص414
[5]. طبرى، ج5، ص424-427.
[6]. طبرى، ج5، ص417.
افشاى استبداد و خودكامگى اُموى
حكومت بنى اميه، حكومت قانون و دين و بر مبناى كرامت و اختياراتشان نبود بلكه حكومتى بود تحميلى، متكى به سرنيزه و بر مدار خواست و اراده حاكمان بدون مراعات قانون خدا و رضايت مردم. امام در برابر ديكتاتورى بنىاميه، به افشاگرى و روشنگرى پرداخت و از همان آغاز امامت خويش، يعنى پس از شهادت امام حسن (ع) در پاسخى كه به معاويه نوشت؛ پس از آنكه اطرافيان او را سخن چين، تفرقه انداز، دروغگو و وى را پيمان شكن، ظالم و يار شيطان توصيف كرد، خاطر نشان ساخت كه اگر چه به سبب پيمانى كه امام حسن(ع) بسته است قصد جنگ ندارد، ولى فساد حاكم، ترك جنگ را دشوار ساخته، ازاين رو مى نويسد:
« اى معاويه! مگر تو آن نيستى كه حجربن عدى كندى را به ناروا كشتى و ياران او را شهيد كردى؟ همان بندگان خدا پرستى كه از راه بندگى منحرف نمى شدند و بدعت ها را ناروا مى شمردند و امر به معروف و نهى از منكر مى كردند، آنها را به ستم كشتى، آن هم پس از پيمان هاى غليظى كه به آنها دادى و آن وعده هاى اكيدى كه با ايشان بستى، تو با اين كارت بر خدا گستاخ شدى و عهد و پيمان الهى را سبك شمردى.
اى معاويه! مگر تو نبودى كه عمرو بن حمق خزاعى همان مردى كه پيكر و صورت او بر اثر كثرت عبادت رنجور گرديده بود را شهيد كردى؟ آن هم پس از آن امانها و پيمانها كه به او دادى؟ كه اگر به آهوان بيابان داده بودى از سر كوه با اطمينان كامل فرود مى آمدند! مگر تو همان كس نيستى كه مدّعى برادرى «زياد» شدى و گمان كردى كه پسر ابوسفيان است، در حالى كه رسول خدا(ص) گفتند: فرزند به بسترى نسبت داده مى شود كه با نكاح گسترده باشد، و براى زناكار تنها همان سنگى است كه خداوند تعيين نموده، پس از آن، «زياد» را بر مسلمانان مسلّط كردى تا آنها را بكشد و دستها و پاهايشان ببرد، و آنان را بر درختان خرما به دار زند!
سبحاناللَّه اى معاويه! گويا تو از اين امت مسلمان نيستى و مسلمانان با تو هيچ نسبتى ندارند.
اى معاويه! از خدا بترس و از روز حساب بر حذر باش، چه آنكه خدا را نوشته اى است كه همه كارهاى نيك و بد و بزرگ و كوچك در آن به شمار آمده.
اى معاويه! بدان خداوند اين كارهاى تو را فراموش نمى كند، كه به هر گمان و تهمتى بندگان خدا را مى كشى و كودكى را بر مسلمانان امير مى كنى كه شراب مى نوشد و با سگها بازى مى كند.
معاويه! مى بينم كه خود را هلاك و دين خويش را تباه مى كنى و امت اسلامى را بيچاره و ناتوان كرده اى».[1]
يزيد كه ديد حسين بن على(ع) از شرابخوارى و سگبازى او ياد كرده است، به پدرش گفت: نامه اى براى حسين بنويس و در آن او را تحقير كن! معاويه به يزيد پاسخ داد من چگونه از حسين بن على(ع) عيبجويى و بدگويى كنم؟ به خدا سوگند من هيچگونه عيبى در وى نمى بينم:
«فو اللَّه ما ارى فيه موضعاً للعيب.»[2]
همچنين امام(ع) در سالهاى پايانى عمر معاويه، در حضور جمع كثيرى از صحابه و تابعين در منا، براى آگاه كردن و بر انگيختن فرهيختگان و نخبگان و علما عليه ناهنجاري ها، زورگويى ها و افزون طلبى هاى باند اموى، سخنان پرشورى ايراد مى كند كه بسيار مهم و پرمعنا است، به ويژه بخشى از آن خطابه بزرگ كه علماى زمانه را به جهت تحمل ستمگرى ها و ناروايى ها مورد سرزنش قرار مى دهد و مى فرمايد:
«اگر شما بر آنها شكيبا باشيد در راه خدا پايدارى كنيد، زمام امور خدا به شما باز گردد و از سوى شما اجرا شود و در كارها به شما رجوع گردد، ولى شما ستمگران را در مقام خويش جاى داديد و امور حكومت خدا را به آنان واگذارديد، و حال آنكه آنها به شبهه كار مى كنند و به سوى شهوت ها به پيش مى روند، آنان را اين چنين مسلط كرده، براى اينكه از مرگ فرار كنيد و در دنيا خوشگذرانى نمائيد. دنيايى كه از شما جدا خواهد شد. ناتوانان را در چنگ آنها انداختيد تا برخى را برده و مقهور خويش سازند و گروهى را براى لقمه نانى مغلوب نمايند. مملكت و نظام را بر طبق انديشه و نظر خود، زير و رو كنند و رسوايى هوسرانى را بر خويش هموار سازند،
پيروى از اشرار و بى پروايى بر خداى جبّار را پيشه خود كنند و در هر شهر سخنورى چيره دست بر منبر فرستند، پس همه سرزمين ها زير پاى آنان و دستشان در سراسر آن باز است. و مردم همه در اختيار ايشانند و دستى كه بر سر آنان فرو كوبند، دفاع نتوانند. برخى زورگو و كينه توزند و بر ناتوانان به سختى يورش برند. و برخى فرمانروايى هستند كه بر مبدأ و معاد اعتقاد ندارند.
شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه زمين در تصرف مردى دغل و ستمكار و ماليات بگيرى نابكار است، و حاكمى است بر مؤمنان كه نسبت به آنها مهربانى ندارد و خدا در آنچه ما در آن درگيرى داريم حاكم باد و او به حكم خود در اين درگيرى قضاوت كناد.
بار خدايا! تو خود مى دانى كه آنچه از سوى ما اظهار شده براى رقابت در سلطنت نيست و به خاطر دنياطلبى نيز نمى باشد. ولى براى آن است كه دين تو را برپا ببينيم و سرزمينهاى تو را اصلاح نمائيم، و بندگان ستمديده تو را آسوده گردانيم و به واجبات و روش احكام تو عمل شود ».[3]
حسين(ع) به ويژه پس از مرگ معاويه، در برابر استبداد و خودكامگى عريان يزيد، راسخ و استوار ايستاد و تن به بيعت و تسليم نداد و با بيانى قاطع خشونت عمال يزيد (مروان و وليد) را پاسخ داد. [4]
جملات آن حضرت در نفى استبداد در طول حيات پر بركت خويش و به ويژه پس از شروع نهضت تاريخى عاشورا، حاكى از نفرت شديد آن حضرت از اين نابهنجارى اخلاقى و اجتماعى است. امام حسين(ع) در خطابه شورانگيز روز عاشورا در برابر انبوه دشمن، به دو جنبه فسادانگيز استبدادگرى و استبدادپذيرى اشاره مى كند و استبداد پذيرى را پديده اى زشت توصيف مى نمايد، و سپس در برابر استبدادگرى حزب اموى با صلابت و قاطعيت مى فرمايد:
«الا و اِنّ الدعى ابنَ الدعى قدر كز بين اثنتين، بين السلةِ و الذلة و هيهات مِن الذلة؛
به هوش باشيد كه اين پدر ناشناخته فرزند پدر ناشناخته! مرا بر سر دو راهى قرار داده است؛ ميان نابودى و خوارى! هرگز مباد كه ذلت را اختيار كنيم. خداوند و پيامبرش و مؤمنان و پاكدامنان و پاكيزگان كه ما را پروريده اند و انبوه پرهيزكاران و مردمانى كه به جان آمده اند، ما رابر آن مىدارند كه كشته شدن شرافتمندانه را بر پيروى لئيمان برگزينيم. آگاه باشيد و بدانيد كه من با اين خاندانم با آنكه شمار آنان اندك است و چندان ياورى ندارم، با شما خواهم جنگيد. [5]
آن حضرت در سخنرانى ديگرى، پس از آنكه افراد سپاه دشمن را از خشونت گرى بر حذر مى دارد موضع خويش را اين گونه اعلام مى كند:
« لا و اللَّه لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل ولا افرّ فِرار العبيد؛ نه به خدا! نه دست خوارى به شما خواهم داد و نه در برابر شما چون بندگان فرار خواهم كرد.»[6]
اين پايمردى و آزادگى و ايستادگى در برابر خودكامگى، برخاسته از آزادى معنوى و عظمت روح ابر مردى است كه فتوت و بلند همتى را از تبار نيك و پاك خويش به ميراث برده است، هر چند كه دنياطلبان دون، چونان ابن خلدون، اين علو طبع را درك نكنند و سكوت خواص زبون آن روزگار را از روى اجتهاد تلقى نمايند.[*] اما خردورزان و آزادگان و استبداد ستيزانى چون كواكبى نيز در پهنه گيتى يافت شوند كه مگسان را از جولان دادن در عرصه سيمرغ برحذر دارند و بنويسند:
«ائمه اهل بيت عليهمالسلام معذور بودند كه جان خويش به مهلكه مى افكندند، چه ايشان همگى آزادگان و نيكوكاران بودند و طبعاً مرگ باعزت را بر زندگى رياكارانه و با ذلت ترجيح مى دادند، همان زندگى زبونى كه ابن خلدون گرفتار آن بود - و بزرگي هاى آدميان را در اقدام بر خطر نسبت به خطا مى داد - و اين بيان خويش را فراموش كرده كه گفته اند: مرغان شكارى و وحشيان غيور از بچه آوردن در قفس اسارت ابا دارند، بلكه طبيعتى در ايشان وجود يافته كه انتحار را اختيار نمايند تا از قيد ذلت رهايى يابند.»[7]
------------------
[1]. ابن قتيبه دينورى، الامامة والسياسة، ص156. انساب الاشراف، ج2، ص744.
[2]. رجال كشى، چاپ نجف، ص49.
[3]. تحف العقول، ص137-139.
[4]. مقتل خوارزمى، ج1،ص185.
[5]. لهوف، ص42، تاريخ ابن عساكر، ج4 ،ص333.
[6]. 23- طبرى، ج5، ص424-427.
[7]. طبايع الاستبداد، ص126
[*]. مقدمه ابن خلدون، ص417-416.